ویرگول
ورودثبت نام
GreenQueen
GreenQueenزنی هستم در آستانه‌ی تمام فصول! گرم و سرد و معتدل! اهل تیرماهم و مثل خورشیدش هر لحظه شعاعم به سمتی روان!
GreenQueen
GreenQueen
خواندن ۴ دقیقه·۱۵ روز پیش

هرجا هستی؛ همونجا وایسا !

تو نمی‌تونی "زودتر" به خواسته‌ای برسی؛ هرقدر هم "بیشتر" تلاش کنی(زور بزنی!). چون باید وقتش برسه. یعنی تو قدرت و وسعت دریافت اون خواسته رو داشته باشی. پس تلاش بیهوده نکن چون میان‌بُری وجود نداره.

تو نمی‌تونی با پیش‌بینی و دودوتا چهارتای منطقی و حدس‌های ریز و درشت، از خودت جلو بزنی.

تو هیچ‌وقت نمی‌تونی از خودت جلو بزنی!

تو باید مسیر رو تمام و کمال طی کنی. چون نیاز به موجودی و ملزومات و حوادث و معلومات مسیر داری. اونها "رسیدن" رو "شدنی" می‌کنن. اونها بهت بینش میدن؛ راه رو نشون میدن؛ مجبورت می‌کنن تصمیم بگیری؛ توی فشار میذارنت تا خودت رو بیشتر لمس کنی و بفهمی و بشناسی؛ چشمت رو به چیزهایی باز می‌کنن که در حالت عادی حوصله و وقت دیدنشون رو نداری؛ اونها کاری باهات می‌کنن که این مقصد آخرین رسیدنت نباشه و بعد از حصول، تو قصدِ جدید کنی برای مبدأ بعدی که هدفی نو رو نوید میده.

زرنگی و رِندی در پریدن از روی موانع و دور زدن اونها و گاهی حتی عبور از وسط اونها نیست. بسته به نوع خواسته و جایگاه تو در اون موقعیت، مشخص میشه که چه باید کرد تا مسیر حقیقیِ رسیدن به مقصدِ موردنظر طی بشه و مرادِ دل، حاصل. اصلا مورد هیچ کسی شبیه مورد دیگری نیست.

عجیبه این جهان متنوع و تو در تو. آدمی هم اونقدر پیچیده‌ست که به قول یونگ:

"انسان هر لحظه برای خودش اتفاق می‌افتد!"

وگرنه جهان بسیار خنثی‌ست و در اختیار انرژی انسان.

هر انرژی مثل خودش رو فرامی‌خونه. به همین دلیل اگر بخوای زودتر از موعد برسی جهان هم تو رو زودتر از موعد می‌رسونه ولی اون چیزی که میخوای رو نمی‌تونی دریافت کنی. چون جای دریافتش اون‌جایی نیست که تو قرار گرفتی.

اما یک راه برای تغییرِ طریقِ رسیدن و زمان اون وجود داره و اون‌هم تلاش برای رسیدن به آمادگیه.

آمادگی دریافت.

تمایل به تغییر انرژی‌های خود.

این تغییر می‌تونه از تعویض زاویه‌ی دید شروع بشه و تا جابجایی جسم و جایگاه اجتماعی ادامه پیدا کنه و به آدمی دیگر ساختن و انسانی نو ختم بشه.

این راه زرنگ‌بازی برنمی‌داره. چون جهان رو دیگه نمی‌تونی گول بزنی. جهان رو بخوای دور بزنی و براش خالی‌بندی کنی و زیر و رو بکشی اون‌هم همین‌کار رو باهات می‌کنه و یهو به خودت میای و می‌بینی بد رودست خوردی و سالهاست داری دور خودت می‌چرخی. در حالی‌که کلی حسرت جمع کردی و هزار راه نرفته داری و یه عالمه محصول و ارتباط و آدم اضافی که روی دستت موندن و حالا نمی‌دونی چطور از شرّشون خلاص بشی.

جالبه هرقدر بیشتر می‌دُوی عقب‌تر می‌مونی. چون انرژیت رو به جا خرج نمی‌کنی. طی مسیر توفیق به سریع‌تر رفتن و دستِ پُر داشتن و حدس و گمان دقیق ریاضیاتی نیست. به صافیِ حسّت با انرژیِ جهانه.

این‌که چقدر نگرانی و خشم و زخم و مساله‌ی حل‌نشده داری.

چقدر روی حرف خودت می‌تونی حساب کنی.

چقدر تکیه‌گاه بیرونی داری و چقدر درونی.

چقدر با یک اتفاق بسامد حالت اوج و فرود داره و چقدر طول می‌کشه تا به حال آرامش برگردی.

چقدر می‌تونی حداقل با خودت صادق باشی.

و خیلی "چقدر"های دیگه که مربوط به شخص خودت میشه و بعد دیگران.

اندازه و مقدار این توانایی‌هاست که بهت میگه کجا بدوی؛ کجا راه بری؛ کجا بِپَّری؛ کجا سینه‌خیز بری و کجا پرواز کنی.

این مسیر سخته. به همین دلیل کسی سراغش نمی‌ره و همه دنبال راه آسون‌تر و میان‌بُر می‌گردن. آخه راه میان‌بُر هم آسون نیست. اون‌هم پیچ و خم خودش رو داره. هر دو راه بی‌زحمت نیستن اما راه اول که به نظر خیلیها کار آدم‌های باهوش نیست و هیجانش کمه و دیر رسیدن رو شاخشه علاوه بر زحمت، رحمت هم داره. چون تو خودت رو باید از چند سری صافی و سَرَند رد کنی و سرآخر خودتی که پیش میری. با همه‌ی کم و زیادی که داری. نقص و قوتی که داری. این‌جوری تکلیف روشنه. دیگه می‌دونی کدوم کار ازت برمیاد و سمت کدوم کار نباید بری. کدوم آدم می‌تونه همراهیت کنه و آبت با کدوم آدم توی یک جوی نمی‌ره. کدوم راه نفست رو می‌گیره و کدوم راه نفست رو چاق می‌کنه و ...

اما راه میان‌بُر اولش پر از هیجان و دستاورد و برد و باخت‌های ریز و درشته اما بعد از مدتی تو رو سردرگم توی خودش می‌گورونه. اون‌وقت دیگه نمی‌تونی از توش سرِ خودت رو پیدا کنی تا به سامون برسونی. چون هر راه میان‌بُری راه‌های میان‌بُر زیادی درون خودش داره. این طُرُق فقط گیجت می‌کنن. دور خودت می‌چرخوننت. تنها حاصلشون سرگیجه‌ست و گم‌شدن و ناامیدی. حالا تو می‌مونی و یه عالمه دستاوردی که نه می‌تونی نگهشون داری چون بابت گم‌شدنت نمی‌دونی به چه دردت می‌خورن و یا دیگه ذوق استفاده ازشون رو نداری و نه می‌تونی دورشون بندازی چون عمرت رو پاشون صرف کردی.

خلاصه هر راهی که من و تو رو از خودمون دور کنه مطمئنا ما رو از مقصدمون هم دور می‌کنه. چون مقصد هرچی باشه و هر کجا؛ اول و آخرش به خودمون ختم میشه.

خود ؛ خود ؛ خود ؛ چه من باشم چه تو!

حرف حسابسختیپیچیدهخودشناسیانتخاب
۳
۰
GreenQueen
GreenQueen
زنی هستم در آستانه‌ی تمام فصول! گرم و سرد و معتدل! اهل تیرماهم و مثل خورشیدش هر لحظه شعاعم به سمتی روان!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید