در این تحلیل، شعر کوتاه «ساعت» از محمدرضا گلی احمدگورابی را با چارچوب نظری تری ایگلتون بررسی میکنیم. نگاهی انتقادی به فرم، محتوا و ایدئولوژی پنهان در تصویر ایستایی ابزار و عبور بیوقفهی زمان در ادبیات معاصر.زهرا روحی فر

در این یادداشت ابتدایک شعر کوتاه از محمدرضا گلی احمدگورابی با رویکرد هستیشناسانه و استعاری ارائه میدهیم، سپس آن را بر اساس نظریه تری ایگلتون تحلیل می نماییم.
شعر:
ساعت
بر دیوار
ایستاده بود
و زمان
در سکوت
از کنارش
گذشت.
تحلیل :
۱. ادبیات بهمثابه بازتاب ایدئولوژی
شعر بازتابدهندهی ایدئولوژیایست که به ایستایی در برابر جریان هستی اشاره دارد.
ساعت، نماد نظم، اندازهگیری و کنترل زمان است؛ اما در این شعر، ایستاده و بیاثر است.
این تصویر، نقدیست بر تلاش انسان برای مهار چیزی که ذاتاً فراتر از کنترل است.
۲. ادبیات بهمثابه کنش مادی
شعر، کنشیست برای افشای شکست ابزارهای انسانی در برابر جریان طبیعی هستی.
با تصویر ساعت ایستاده، مخاطب را به تأمل دربارهی رابطهی خود با زمان و کنترل دعوت میکند.
این کنش، نقدیست بر توهم تسلط بر مفاهیم بنیادین مانند زمان.
۳. جداییناپذیری فرم و محتوا
فرم شعر با سطرهای کوتاه و مکثدار، حس توقف و عبور را همزمان القا میکند.
چینش سطرها مانند تیکتاکهای خاموش ساعت است—منظم، اما بیصدا.
زبان ساده و استعاری، محتوا را در فرم تنیده و پیام را تقویت کرده است.
۴. ایدئولوژی بهمثابه طبیعیسازی نظم
ساعت «بر دیوار ایستاده»؛ گویی این وضعیت، طبیعی و بدیهیست.
اما شعر نشان میدهد که سکون ساعت، مانع عبور زمان نمیشود.
این همان کارکرد ایدئولوژیست: پنهانسازی ناتوانی در دل نظمهای ظاهری.
۵. ارزش ادبی در بستر تاریخی و اجتماعی
در فرهنگی که بر کنترل، نظم و زمانسنجی تأکید دارد، این شعر نقدیست بر ابزارگرایی.
در بسترهایی که سکوت و استعاره را ارزشمند میدانند، ممکن است شعر بهعنوان «تأملبرانگیز» تلقی شود.
از نگاه ایگلتون، ارزش این شعر در تواناییاش برای افشای توهم کنترل نهفته است.
۶. نقد ادبی بهمثابه کنش سیاسی
نقد این شعر، با آشکارسازی وضعیت ساعت، به مخاطب کمک میکند تا رابطهی خود با زمان، ابزار و نظم را بازنگری کند.
حتی در غیاب سیاست مستقیم، نقد میتواند کنشی باشد برای افشای نظمهای ذهنی تثبیتشده.