چه می کنم در امروز ، روزی که از ان من نیست . روزی که برای توست تو که مرا خریده ای برای امروز مانند دیروز مانند هفته پیش مانند سال پیش ماننده یک دهه ی گذشته ... چه میکنم در امروز . امروز ی که فروخته شده پیشاپیش به تو . تویی که مرا نمی فهمی و منی که گویی به تو بدهکارم . اما نیستم . من به تنها کسی که بدهکارم خودم هستم و تنها بدهی که تا کنون تسویه نکرده ام خویشتن خویشم بوده ... چه می کنم در امروز در این غوغای مردگان پشت میز نشین . در این پرکاری بیکاری اداری در این وانفسای نامرادی های ارزوهایم ... چه میکنم در امروز در این بیابانی از ثانیه های پخش شده روی زمین. چه میکنم امروز