رضا·۱ روز پیشزخمه به سرانگشتان مرهم استهر وقت ، وقت نوشتن دست نمی دهد ، دل نوشته ای از قدیم را پیدا میکنم و اینجا میزارم ولی فایده نداره به اندازه کافی ، ظاهرا باید همون موقع ، ع…
رضا·۲ روز پیشزخم خاموش////////////////////////////////////////////////////مرا زخمی هستمیشورمش روزی هزار باربه فراموشی و خوش بینینمک نپاش که سر باز میکندبه بدبین…
رضا·۵ روز پیشگردابی که می آموزم از آنپوچی / حسی که نمیدانی از کجا نشاات میگیرد چیزی شبیه هپروت . اگر بپرسید که هپروت چیست میگویم چیزی مانند پوچی با طعم گیجی و حالا اگر بیشتر گی…
رضا·۷ روز پیشفقرای ثروتمندمجلس نسبتا مفصلی بود تا لاری با سقفهای مرتفع حداقل 15 متر و پرده هایی به همان بلندای دیوار . کشیده و پرچین ف ساده اما مجلل ، مهمانها رنگا…
رضادرنامـهای به تو که نمیخوانی·۸ روز پیشنامه هایت را چه کنم ؟ همیشه برای او نامه مینویسم و چقدر دلتنگم که حتی یک نامه هنوز برای تو ننوشته ام . این چه دنیایی است که من باید این همه نامه برای دیگری بنو…
رضا·۱۰ روز پیشسفره تلخ عقد دیروز مراجعی داشتم . خروجی ان نشست این دل نوشته شد از زبان او : من که از درد بی کسی به تو پناه اورده بودم نه از درد عشق و این بزرگترین مصی…
رضا·۱۲ روز پیششده آیا خنده ات درد کند ؟شده آیا خنده کنی؟خنده ات درد کند؟گریه کنی ؟گریه ات زخم شودجای آن بماند ؟صد سالشده آیا دستت برود سمت خداآسمان ابر شود ؟بشینی سر سجاده ی خویش…
رضا·۱۳ روز پیشخاک انداز که خاک را نمی اندازد نگه میدارددر دنیای امروز ، گاهی پیش می اید که باید خودت یا کسی را از بین و لای درزهای زمین و دیوار جمع کنی و دوباره از نو بسازی ... این چیز عجیبی دی…
رضا·۱۴ روز پیشروزها .........چه می کنم در امروز ، روزی که از ان من نیست . روزی که برای توست تو که مرا خریده ای برای امروز مانند دیروز مانند هفته پیش مانند سال پیش مانند…
رضا·۱۶ روز پیشپنجره آخرهمه به ظاهر آرامو درون ها همه پوچهمه سرها به گریبانِ خطاو ریا ، در غوغاچه آهسته و تنها و نموردست بردار و بیاای که از آینه هاخسته شدیباز کن…