شده آیا خنده کنی؟
خنده ات درد کند؟
گریه کنی ؟
گریه ات زخم شود
جای آن بماند ؟صد سال
شده آیا دستت برود سمت خدا
آسمان ابر شود ؟
بشینی سر سجاده ی خویش
قبله ات برگردد ،
پشت کند ؟
رو به ابلیس شوی؟
تشنه باشی، آب بخواهی
ولو یک جرعه
آب هم سنگ شود؟
بر سرت آوار شود ؟
چون دیوار
شده ایا تنها بشوی ؟
هجمه ی فکر ،تو را خفه کند؟
دست بی نمکت
آوار شود بر گردن
رزق ات بسته شود
دل شکسته بروی تا دریا
خشک شود آن دریا؟
شده که بخواهی گریه کنی؟
اما از ترس و خجالت
شرم کنی و بجایش از اجبار
قه قه سر بدهی ؟
و بگویی خوبم
(( رضا))؟