اولش سر وصدای اونها کمی خارج از نزاکت به نظر میومد مثلا اینجا توی این مکان مگه میشه اینقدر شلوغ بود ؟ اما دو چیز رو باید بگم اول اینکه با نزاکت بودن و نبودن مرز خیلی مشخصی نداره مثلا اینکارها که اینها میکردن در یک پارک کاملا عادی و در اینجا غیر عادی بود پس ببینید گاهی مرز نزاکت هم خیلی مشخص نیست انگار یه جورایی به تاریخ و جغرافیا هم بستگی داره مثلا الان چه ساعتی از روزه و شما کجا هستید . صدا زدن یه نفر توی اپارتمان ساعت 2 شب با صدای بلند بی نزاکتی هست و همین کار در ساعت 10 صبح عادی تر و با نزاکت قابل قبول و اگر مثلا اپارتمان اتش گرفته باشه اون فریاد کاملا طبیعیه . پس ببینید چقدر زمان و مکان و البته شرایط روی با نزاکت بودن و نبودن اثر داره . دوم اینکه افرادی که همیشه دارند در مورد نزاکت دیگران نظر میدن و پشت چشم نازک میکنن خودشون ده دقیقه پیش یا ده دقیقه بعد یا دیروز یا فردا یا چند روز پیش یا چند روز بعد دقیقا همون کاری رو کردن که الان اسمش رو بی نزاکتی برای بقیه میزارن ............. خوب ولش کنید . بیایید داخل بازی های این پدر سرخوش و بچه های 7-8 ساله شادش .... حالا داشتن سنگ کاغذ قیچی بازی میکردند .. فکرش رو بکن قبل از 7 صبح در یک چنین مکانی سنگ کاغذ قیچی بازی کنی ........ اون افراد ناظر که احساس فخر بی پایانی داشتند که تماشاچی این نمایش هستند و نه بازیگر آن در ابتدا با نگاه از بالا به پایین با قضیه برخورد کردند ولی بعد از چند دقیقه و بسته به میزان سنگر سفت درونیشان یکی یکی صخره های مقاومت شان توسط صدای خنده وشلوغی این بچه ها فتح شد و الان دیگه سرخوشی اونها به بقیه هم داشت اثر میکرد ... انگار که یک ویروس مثبت اندیشه در فضا جاری بود و داشت همه رو الوده میکرد . چه الودگی شعفناکی .......... بالاخره هر کسی اون دور و بر بود همون طور نشسته و ایستاده سر خم کرده بود این خانواده ی 10-12 نفری رو تماشا میکرد .......... دیگه نمیشد مقاومت کنی نه در برابر اونها و نه در بابر سختی های مغز خودت و این شکست خوشایند با تظاهرات بیرونی روی چهره ها هم دوید و اولین لبخندها روی صورت افراد حاضر نمایان شد ...............