فکر میچکد از سرم
مثل قطره ی عرق
روی چین پیشانی
مگر در هوای سرد
عرق میکند کسی
زیر برف تنهایی
خوابیده ام کنار تو
در سیاره ی غصب
نور نیست که میبینی
آتش است و خشم
در هوای بارانی
دور میشوم عجیب
میروم به سوی خویش
با تمام روح خود
در نی نوای بحرانی