شعری از حسین تیموری

مرغهای توی این کشتارگاه
هنوز لخت نشدهاند
قیمتشان روح شهر را با یک تلفن عوض میکند
بیهیچ تورمی جدول قیمتها هی هی میکشد بالا
لام هم افتاده در این بازی
همه را لال کرده که نگووو دارد
صرف دیدن این فیلم
تحت تاثیر این گوش شنوا
شاعر وُ نویسنده وُ نه نمیشود
خط هم بکشی نشانِ این ژنرال رومی هدیهات
تا قلههای این قیمت ارزشِ زبان «ارسطو» را
بر زبانیت متن شعر غالب نشده فرار کن
لباسهایت هم همراه خودت ببر
کشتارگاه جای گوشتهای برزیلی برای جام جهانی است
نه اینکه مرغ قد قد نکند زبان نفهم باشد
فقط توپ ندارد و یک نیمار رگ به رگ شده.