شب یلدا
امشب آخرین برگ زرد آذر پرواز کنان بر دوش باد سرد دیماه بر زمين مي نشيند
و پاییز با تمام رنگ های زیبایش به پایان میرسد
و شب ردای سیاه مخملینش را بر روی گنبد لاجوردی آسمان می کشد
و شب طولانی یلدا آغاز میشود
شبی که میگویند طولانی است
ولی نه آن قدر
که تنها به اندازه دقیقه ای بیشتر است
و صد افسوس که دقیقه های دیشب و پریشب و پسین شب را به تاریکی غفلت از دست دادیم
وای کاش
دقیقه آخرین امشب را ارج نهیم
و تنها به اندازه یک دقیقه
به لحظه های فکر کنیم که در اسارت روزمرگی های زندگی از کنارشان گذشتیم و ندیدیم
به دستانی بیاندیشیم که به وقت سختی برشانه هامان بودند و اکنون در تکاپوی زندگی بودنشان
را از یاد برده ایم
به سلام هایی بیاندیشیم که جوابش را ندادیم و اکنون سالهاست گوش به زنگ دوباره شنیدنشان هستیم
به بغض هایی بیاندیشیم که گلویمان را می فشارد ومی شد تنها به کلامی گرم به آوازی زیبا تبدیلشان کرد
به چشمانی بیاندیشیم که برایمان نگران بودند و ما حتی لحظه ای آنها را ندیدیم
به کارهای بیاندیشیم که دغدغه آنرا داشتیم و در طاقچه عادت ها از ياد بردیم
به کسانی بیاندیشیم که با بودنشان به زندگیمان رنگ بخشیدند و خود در گذر زمان برایمان کم رنگ شدند
آری
تنها همین یک دقیقه کافی است تا به آنچه که بودیم و هستیم و خواهیم بود بیاندیشیم
و این فرصتی طلایی است
برای ما که در کشاکش رنج آور زندگی تن رنجور خود را به دوش می کشیم
و شاید همین یک دقیقه کافی باشد تا حقیقت زندگی را دریابیم ، لحظه ها را درک کنیم و دغدغه هامان را بشناسیم و خود را با ضعف ها و کاستی هامان دوست بداریم
سیدمحمدامین جنانی زاویه
یلدای - ۱۴۰۳