🥹🍫🌱🫶🏻✨·۵ روز پیشقسمت اول: زمزمه ی جنگلصدای جیرجیرکها لالایی شبانهی آوا بود. او زیر نور کمجان فانوسش، روی کف چوبی کلبهی کوچک چوبیاش نشسته بود. کلبهای که خودش در دل جنگل ساخ…
دایان·۷ روز پیشغریبه ی درخشاناو امیدش را به دست باد سپرده بود.نمیدانست که فرصت آخرش بهترین فرصت از بین آنهاست..بلکه دیگر نمیتوانست درست فکر کند. قلبش درد میکرد و به نفس…
Tina·۹ روز پیشدر نبودت.جانا! در نبودت باران بارید ، افتابگردان دل از خورشید گرفت ، بید مجنون سر بالا اورد ماه را بدید ، باد دفتر شعرم را از دستان قلم ربود ، کب…
Yosra_ Eastern lady·۱۴ روز پیشحبس شده در تندیس انسانیتاگر روزی بالاخره از این تندیس انسانی جدا گشتم .اگر آن روز فرا رسید و من توانستم از این تندیس انسانی جدا شوم و به سوی ژرف های بی پایان آسمان…
Ards·۱۶ روز پیشچالش نوشتن نامهسلام دوستان گلمدوست عزیزم خانوم حیدریان گفتن که منم شرکت کنم توی چالش نامه که دوست خوبمون جناب گنجشک گذاشتن گفتم این نامه واسه چه کسی بهتر…
کیموش·۲۲ روز پیشکفشهای پاشنه بلندبزرگ شدن چه بود که او این همه خواهانش بود؛ دنیای بیقید و شرط کودکی به این شیرینی را مگر نمیدید؟
بردیا پور انوری·۲۳ روز پیشآسمانِ آبیآه ستارگان بر مرکب آسمانِ آبی دلنشینانه غروب کرده اند.من چه میخواهم از روز های روشن!مرا چه به خورشیدی که فقط یکیست در آسمان غم. تا پاسی از…
بردیا پور انوری·۲۳ روز پیششاخهمیدانم که گذر عمر بر شاخه هایم سنگینی میکند.و رگبار ملال زمانه از دوردست ها جای آسمان آبی را میگیرد.میدانم که ترنج ها دیگر در یادت نمی…