مثل یک لکهی سیاه ، با یه لرزشِ نامحسوس
+تردید دارد؟ راه را گم کرده هست؟
چه خواب سنگینی.
چه خوابِ ...
+چه بد عنق!
برج زهرمار / میخوام تو خودم باشم.
+چه فایده؟
باید تکلیف خودم رو روشن کنم.
تکلیف روشنه ، مثل روز !
روحمو برهنه کرد : سرگردان ، لرزان و خواهان.
چه مزخرفاتی.
خیالاتی شدم گمونم.
گمونم تو چشمام شهوت مثل یه مار زخمی چنبره زده و بی تابه.
+قالتاق
لکه ها زنده شدن
شبیه حیوونها
گرگ
کرگدن و خوک
تکرار :
میکشمت ، میکشمت ، میکشمت !
+شاید
این جانور کیه که تو جلد من رفته؟