ویرگول
ورودثبت نام
خائوس
خائوسجلادِ جعلی
خائوس
خائوس
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

،

زیر متکا ؛ یه جای تقریبا دور

و لای پرز های متکا ،

خیلی ریز ، افتاده بودم.

مثل یه قطره خون از مویرگ‌های دماغ.

صدای جارو برقی می‌اومد

داشتی جارو می‌کشیدی

روده هارو ، سر های بریده شده‌رو

آرزو هارو ، من رو .

خشمم رو ، تو ِ بی رحم حتی خشم‌ من رو ازم می‌گرفتی .

غمم رو ، غم تحمیل شده‌‌ای که من بدون اون یه تیکه گوشت بی مصرفم. ، شیشه هارو ، کاغذهارو.

آشغال‌هاتو.

چیزهایی که قراره برگرده به حالت اولیه

مثل خاموش کردن چراغ.

از ذهنم گذشت ؛ موجودی تو رحمم

زنده‌ست ، واجب الوجود بودنش رو حس می‌کردم

فکر می‌کردم چیزی درونمه،

یه چیز زنده.

مثل جلبک یا زردک و کپک

داشتم کم کم تبدیل به خدا می‌شدم.

یا حداقل پروسه‌ی خدا شدن رو طی می‌کردم.

شاید در کنار خدا بودن ، داشتم مریم می‌شدم.

یک چیزی ، یک تیکه گوشت ِ لزج

داخل رحمم انگار جق می‌زد

نمی‌دونم ، حسش مثل پریدن حرفات از دستم به زیر میز بود ،

مشکوک .

تو رفته بودی اجاق رو خاموش کنی.

جارو برقی ، .

مکش جارو برقی درخشان بود

لوله‌ی جارو برقی رو فرو کردم تو خودم

از حفره‌ی بین پام ؛

می‌خواستم درش بیارم.

ببینمش و بعد

بکشمش.

چون من نه تنها نمی‌خوام خدا بشم

می‌خوام یه فاحشه‌ی شیرین باشم.

نه ، می‌خوام یه شمع باشم تو کلیسا ، آب بشم روی سینه های مریم.

یا یه مناره باشم تو مسجد ، عایشه کسشو بماله بهم.

دکمه‌ی جارو برقی رو زدم.

مکش شدیدی بهم حمله ور شد ، حرفات تو سرم تبدیل به خط شد

یک لحظه احساس ارگاسم بهم دست داد

چشمام از شدت شهوت از حدقه پرید

فکر می‌کردم رحمم خارج شد.

فکر می‌کنم.

حالا باید جای رحم چیزه دیگه‌ای بذارم

مثلا یه نصف سیب قرمز گاز شده.

یا یه تیکه پارچه‌ی خونی

یا یه سنگ

یا یه نمکدون

یا یه چای کیسه‌ای

یا حتی یه تلوزیون

نمی‌دونم.

فکر می‌کنم اینطور بود.

و حالا تو اومدی

منم بردی پیش بچم

حالم ازت بهم می‌خوره.

۵
۰
خائوس
خائوس
جلادِ جعلی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید