ویرگول
ورودثبت نام
الاحضرت
الاحضرت
الاحضرت
الاحضرت
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

مناره کج

”در اصفهان مسجد بزرگی می‌ساختند.

ساخت مسجد تمام شده بود و معمار و کارگرها جمع شده بودند و آخرین خرده‌کاری‌ها را انجام می‌دادند.

پیرزنی از آنجا رد می‌شد، وقتی مسجد را دید به یکی از کارگرها گفت: فکر کنم این یکی مناره کمی کج است!

کارگرها خندیدند.

اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! چند کارگر هم بیایند! چوب را به مناره تکیه بدهید، فشار بدهید، فشااااررر…!!!

و مدام از پیرزن می‌پرسید: مادر، درست شد؟!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت…

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار پرسیدند!

معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می‌کرد و شایعه پا می‌گرفت، این مناره تا ابد کج می‌ماند…

این است که گفتم بهتر است در همین ابتدا جلوی کجی

نگاه ها را بگیرم

نگاه‌ها را بگیرم!“

۱
۰
الاحضرت
الاحضرت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید