دیروز تا حالا دارم به "به" فکر میکنم. 🍏چرا؟
چون طبق معمول همیشه رفتم که ببینم تو یخچال چی زیاده، چی کمه. دیدم یک کیسه "به" شسته شده سه ماهه که ته قفسه یخچال افتاده.
اول فکر کردم خراب شده و دیگه باید دور انداخته بشه، که دیدم نه خیر! همشون سالماند🍏، عجیب بود.
با وجود کسالت و بی حالی که داشتم، شروع کردم به پوست گرفتنشون تا چندتاشو رنده کنم بزارم خشک بشه برای دمنوش.
آخه دمنوش "به" خیلی طعم بهشتی داره خصوصا اگه با دارچین همراهش کنی ☕.
بقیهش رو هم بزارم روزبه بیاد مربای "به" 🍏درست کنه، آخه اینم تخصص خودشه.
در حین پوست کندن "به"ها داشتم فکر میکردم چه میوه عجیبیه ...
چقدر مقاومه، چقدر بیهیاهوست، چقدر صبوره و در عین حال چقدر مبهمه:
از شکلش بگیر که گاهی شبیه سیبه، گاهی گلابی🍐 رو میمونه، تا بوی خوش و طعم گس اما ترش و شیرینش.
من با خودم فکر میکردم که چقدر "به" دوست دارم: هم خوردن و نوشیدنش رو، هم مثلش بودن رو.
به خودم میگفتم:
«تو هم باید مثل "به" باشی، همونقدر متعادل، مبهم، صبور و مقاوم.»
با اینکه اسم اکثر میوهها رو به انگلیسی میدونستم، هیچ وقت "به" رو ندیده بودم. اصلا انگار "به" از اون میوههاست که نمیبینیمش!
خلاصه تو اینترنت نگاه کردم دیدم به انگلیسی میشه "Quince" و جالب اینکه "به" بومی جنگلهای هیرکانی ایرانه!🌳
ریشه ایرانیش برام جالب بود و بیشتر که خوندم، متوجه شدم چون گیاه مقاومی بوده، سه تا پنج هزار سال پیش از ایران به نقاط دیگه دنیا هم برده شده.
به نظرم جالب اومد:
ما ایرانیا بیشباهت به "به" نیستیم.
اصلا مهاجرت میکنیم چون مقاوم و انعطافپذیریم، چون میتونیم از منطقه امن خودمون خارج بشیم.
در طول تاریخ ما آماج حوادث و جنگها و ویرانیها بودیم اما ماندیم،
زبانمون مانده، تاریخ و فرهنگ و هنرمان مانده.🎭
وقتی به اینجا رسیدم فکر کردم:
«خب ممکنه هر کسی با هر ملیتی بیاد بگه ما هم ماندیم، فرهنگ و تاریخ ما هم مانده،
باشه خب شما هم مثل ما ایرانیا یک "به" درون دارید اما…»
اما از اون جایی که "به" بومی ماست، پس "به" درون ما اصیلتره... ما "به" تریم🍏
ما یکپارچهتر موندیم.
نمیدونم...
ملیت، فرهنگ، هنر، زبان و...
اینا همه به کمک ما میان که از دلشون برای خودمون و بیان جهان پیرامونمون یک داستان باورپذیر بسازیم یا این داستان وجود داره و ما با این ابزارها اونو وارد دریچه ذهنمون میکنیم؟
هر کدومش باشه،
من فکر میکنم باید از طبیعت و جهان اطراف چیزی یاد گرفت، توشهای برداشت. ✨
اینکه "به" گیاه مقاومیه،
حتی خاک غنی، آب زیاد و نور شدید نمیخواد...
اینکه خیلی خودساخته و استواره و انگار هیچ ملالی بهش وارد نمیشه، برام الهامبخشه.🌞
تنهاییش میون میوهها،
اینکه حتی نه میوه حسابش میکنیم، نه عضوی از گروه گسترده سبزیجاته هم براش مشکلی ایجاد نکرده...
شاید خودش در درونش میدونه به کدوم گروه تعلق داره.🍏
جالب اینجاست که حتی تنها گونه جنس خودشه.
چی میشه ما هم مثل "به" باشیم؟
اسمش تو زبان فارسی به نظر زیباست: "به"
بی پس و پیش، بی حاشیه.
وقتی به زبان جاری میشه حس جاری شدن داره🍃، حالتو بهتر میکنه...
انگار با یه بازدم عمیق هر چی انرژی منفی درونت هست بیرون ریخته میشه و حس و حال بهتری بهت دست میده.
بعدتر دقت کردم دیدم اسم "روزبه" هم برای من همینطوره.
همیشه تلاش میکنم به آخرشو کامل بگم.
انگاری اینجوری حالم از گفتنش بهتر میشه.
احساس کردم ریشههای علاقه من به "به" میتونه خیلی عمیقتر باشه... 🧘♀️
من عاشق بوی خوبشم، طعم گس و مبهمشو میپسندم و نوشیدن دمنوش "به" برای من حس و حال آرامش بخشی داره.🍏
یه جاهایی راجع به خواص شگفتانگیز و آرامبخش "به" خوندم.
همین تعادلش برام مهمه.
حتی شادیآور نیست، آرامبخشه.
این یعنی تونسته با طبیعت خودش به سازش برسه:
نه زیادی شاد و شکوفا میشه، نه ناراحت و پژمرده...
یعنی نوعی مقاومت درونی داره.
این هماهنگی با طبیعت، همین مقاومت و تعادله که زیباست...
خلاصه که دیروز تا حالا خیلی به "به" فکر میکنم و دنبال یک فرصت بودم که از "به" بنویسم.
نه برای شما، برای خودم.
تا یادم بمونه چنین روزی به چی فکر میکردم...
شما هم اگه دلتون خواست، به "به" بیشتر فکر کنید.🍏
اصلا برید یه دونه "به" بخرید🍏، رایحهشو استشمام کنید و طعمشو مزه مزه کنید و همزمان فکر کنید:
از "به" چی میشه یاد گرفت؟
اینبار که اسمشو میشنوید یاد چی میافتید؟
چطور میشه مثل "به" بود...؟
