
تو بخش دوم از سری معرفی کتاب قراره یک رمان دیگه از یکی از بزرگترین نویسنده هارو به شما معرفی کنیم

کتاب شبهای روشن اثر فیودور داستایفسکی یکی از برجسته ترین نویسندگان ادبیات روس و جهان میباشد
این اثر یک رمان کوتاه است که در سال 1848 میلادی زمانی که داستایوفسکی تقریبا تازه کار بود نوشته شده
این کتاب در سبک رئالیسم و رواشناختی نوشته شده و به موضوعاتی همچون تنهایی عشق و رویا پردازی میپردازد
این کتاب همچون بسیاری از آثار داستایوفسکی از زاویه ی اول شخص دنبال میشود و بیانگر داستان یک جوان بی نام و نشان است
داستان آن همانطور که گفته شد بیانگر یک جوان بی نام و تنها است که در سنت پترزبورگ زندگی میکند این جوان در خیال بافی های خود زندگی میکند و بعد چند وقت عاشق زنی به نام ناستنکا میشود

در اینجا برش هایی از این کتاب رو باهم مرور میکنیم
حتی بهترین آدمها همیشه چیزی را پنهان میکنند؟ چرا حرف چیزهایی که در دل دارند با هم نمیزنند؟ جایی که میدانند که حرفهاشان با باد هوا هدر نمیرود چرا چیزهایی را که در دل دارند بر زبان نمیآورند؟ چرا ظاهر همه طوری است که انگاری تلخاندیشتر از آنند که بهراستی هستند، طوری که انگاری میترسند اگر آنچه در دل دارند بهصراحت بگویند احساسات خود را لگدمال کرده باشند؟…»
ما در عین درماندگی شوربختی دیگران را شدیدتر احساس میکنیم. احساس انسان نابود نمیشود، پرعیارتر میشود.
میرفتم و آواز میخواندم، زیرا وقتی دلم خوش است حتمآ زیر لب ترانهای زمزمه میکنم، مثل همهٔ خوشحالانی که دوست یا آشنای مهربانی ندارند و وقتی شادند نمیتوانند او را در شادی خود سهیم کنند.
و در آخر با کلامی از جلد پشتی کتاب این بخش را هم به پایان میرسونیم
