با سلام عزیزان ،ببخشید آنقدر درد و زجر و بدبختی کشیدم که درسته گفتنش اثری نداره اگر داشت تو این مدت ترتیب اثر داده میشد ،عزیزان من الان ۴۷ ساله و با خانوادهام در روستای در حومه شیراز در یه پارکینگ ۳۰ متری ،نه گازی و نه آبی و برقی که تو روز فقط چند ساعتی وصل هست یه موتور قسطی با هزار بدبختی و سفته و ضمانت خریدم ویه گوشی که بتونم روش برم اسنپ کار کنم ،پنچشنبه ۱۸ در عادل آباد یه بسته بهم خورده بود نزدیکی اعتراضات که گفتم سریع بسته رو برسونم برم خونه ،تو این شلوغی کار نمیشه کرد همین اومدم پشت زندان اومدم بیرون از خدا بیخبر ها یه تعداد دختر و پسر که همه جوان و نوجوان بودند اومدن من روگرفتند پرت کردن رو موتور پایین با مشت لگد منو میزدن میگفتند این بسیجی یکیش میگفت عربه ،نگاه هیکلش کنید امدند منو زیر مشت لگدشون انداختند التماس کردم گفتم بخدا من کار ه ای نیستم اینا این گوشیم اسنپ کار میکنم با چوپ زدن رو گوشیم تیکه تیکه اش کردند موتورم آتیش زدن بخدا خفت کشیدم زجر کشیدم مادر بنده خدا چقدر التماس کرد و سر خم کرد جلو آدمهای بی ارزش و نژاد پرست ،با بدبختی با هزار درد این موتور رو خریده بودم و ماهی ۹ میلیون قسط میدادم ،با به بدبختی از زیر دستشون فرار کردم و اومدم این طرف سوار ماشین شدم اومدم خونه چند روز که از درد جسمی که خوب میشه، اما از دردی که هموطنان به سرم آورده گریه میکنم ،اخه من چیکاره بودم جوان من ارز گران کردم من چیکار ه بودم که اینچنین با من کردین ، میدونید پدرم ۲۹ سال سرایدار. مدرسه ای در شیراز بود که صادقانه و خالصانه برای این مملکت و نظام و مردم کار کرد برای آموزش و پرورش ناحیه دو شیراز ، تو یه اتاق شیش نفر زن کی میکردیم تو مدرسه شهید اسدالله پروا ناحیه دو خیابان اردیبهشت ، جلو اتاقی که آخر مدرسه و خیلی هم مدرسه فرسوده بود ،زندگی میکردیم پدر مظلوم بخدا قسم آخرت نمیگذرم ، آقای اندیشه و قمر طا لع که بحساب خودش برادرش شهید هم بود و هر دو ادعای حزب الهی میکردند وبر عکس ظاهر خدایشون نامرد و کافر بودند چقدر به پدرم ظلم میکردند دو تا شیفت صبح ساعت ۵ بلند میشد و ساعت ۱ شب میومد از درد پا و دست و بدنش مینالید چه شبها که از ناله و گریه با هاش گریه کردیم ،اما مرد بود با همین مریضی بر اثر کار چون نون حلال کسب کردند برای خانواده اش تحمل کرد اما در آخرین سال بازنشستگیش ،سه تا چاه فاضلاب قدیمی که صد بار گفتم بودند این چاه ها پر هست و خطرناک تخلیه بشه آخرشم به پنجشنبه غروب ،منفجر. شد و پدر عزیزم زیر چند تن سیمان و بتن پا و بدنش تیکه تیکه شد بدنش تیکه تیکه شد دوهفته تو بیمارستان از درد و تکه تکه شدن، جیگرمن و خانوادهام تیکه تیکه میشد ,پدر عزیزم شهید شد ،اما اون مسولین مدرسه و ناحیه آموزش و پرورش سال 1382حرامزاده زاده ونجس حق پدر عزیز و مظلومم رو خوردن مادر عزیزم ساده و بیسواد بود مدیر مدرسه و مدیر ناحیه بدونی اینکه ما اطلاع داشته باشیم بردند کلانتری ازش رضایت گرفتند من که دوسال بود شرکتی و آزمایشی در دبیرستانی در شیراز کار میکردم با دروغ نیرنگ اون مسولین حرام زاده و نژاد پرست ۸ سال مثل پدر عزیزم کار کردم ۳ سال بیمه و چهار سال حقوق به من دادند و با کثیف ترین مکر و حیله منی که تازه ازدواج کرده بودم برای اینکه استخدام نشوم منو کردند بیرون گفتند. برو ،با خانواده آواره و بی پناه شدیم اومدیم پارکینگی تو میان رود و اجاره کردیم و بعد بخاطر فقر و نداشتن پول ، به در روستای شاپورجان در حومه شیراز مهاجرت کردیم و الان زندگی میکنیم ، چند سال نامه نوشتم ریس جمهور اومد و رفت گفتند باشه سال دیگه برگرد سر کارت اما همه دروغ بود ،یاد ناله های پدرم میکنم و یاد دروغ ونیرگ مسولین که برای ندادن حق پدرم از پارتی و پول رانت ادرای گرفته تمام مدارک روزنامه خبر ،فیلم صدای سیما و آتش نشانی و مدرک پزشکی قانونی رو نابود کردند به حساب خودشون زرنگی کردند اما نمیدونند که در قیامت به خدا قسم که تیکه تیکه بشم بگم خودتم براشون میری از اون دوتا مدیر کثیف ظالم تا مسولین ناحیه و استانی وزیر آموزش و پرورش و خود ریس جمهور حقیر و پست نمیگذرم باید جوابگو خون به ناحق ریخته شده پدرم و خودم حق خودم و خانوادهام که ازدواج کردم و بخاطر آوارگی و فقر او ازمن جدا شد و رفت بعد چهار ماه زندگی زجر آور، کارگری کردم بی خوابی و گرسنگی کشیدم ،از فکر تمام موهام شده سفید از فکر قیافه ای یه آدم ۸۰ ساله. و گرفتم و حال که میرفتم یه نون بخور و نمیری کسب میکردم به عده از خدا بیخبر این بلا را سرم آوردند چند روز فقط کارم شده نفرین ، به نوه و نتیجه و جد واباد کسانی که این بلا رو سرمن و خانوادهام آوردند حال گرفتین ،تموم شد موفق شدین ،اخه من خارجی یا عرب رو موتورش آتش زدین گوشیشو تکه تکه کردین و خودش تا بخوره زدین حالا من باقسط ۹ میلیونی موتور و قسط گوشی موبایل که بخدا قسم هنوز خدا قسطش مانده چه کنم اون از اون خدا بیخبر های که با نام خدا و اسلام به من خانوادم وودرو ظلم و ستم کردند اینم از شما که میخواستین اعتراض کنید با زدن من وامثال من آتیش زدن به موتور آیا بعدش فکر میکردیم من وامثال من کجا بریم چی بخوریم الان چند روز مادرم میگه مادر موتورت برو پارکینگ دربیار بخدا اگر راستش گفتم بخدا سکته میکنه ،نمیتونه اونقدر بدبختی واوراگی و گرسنگی کشیده داره دلش خوش بود من موتوری دام کار میکنم یه پولی در میارم دستمون جلو کسی دراز نیست نمیدونم چیکار کنم برم ببینم میتونم کلیه یا یه کاری کنم نمیتونم به مادرم حقیقت بگم به خواهر کوچکترم که امیدش من بودم که برادرم کار میکنه برایم جهیزیه در میاره سرم جلو خانواده شوهرم بالا هست ،برادرم که درس میخونه و میدونستم چند روزی یکبار بهش پول بدم بره کتاب بخر و برای درسش مرگ کنه برای کلاس های تقویتی ، دام آنقدر پر و خون هست که حاضرم بخدا قسم بخوابم بلند نشم اما فکر خانواده ومادر پیر زجر کشیده ام خواهر و برداری که تو عمرشون نتونستم براشون بهترین ها رو آماده کنم از خودم گرفتم بخدا قسم میرفتم دروازه اصفهان لباس دست دوم میخریدم میو مدم میدادم برام اتوش میکرد و تو بسته مو میگفتم نو خریدم سالها از خودم گرفتم ،گرفتم هم آرامش وهم آسایش ،که مادرم و خواهر و برادرم راحت باشن حالا چیکار کنم ،گفتن داداش چرا صورتو سرت سیا و کبود شده ،گفتم هیچی ،به یه نفر دعوام شد مقصر خودم بوده اما جرات اینکه راست بگم نداشتم چون مادرم دیگه نمیتونه تحمل کنم ،بخدا من بمیرم اون نفهمه ،چون دلخوشی منم دلخوشی خواهرم و برادرم من هستم که برم کار کنم به لقمه نون حلال بیارم براشون همینم ترم گرفتن. نفرین کنم اون مسولینی که اون بلا رو سرمون آوردن خون پدر عزیزم مظلومم که تیکه تیکه شده رو خوردن حق خودم خوردند ،حالا هم نمیگم مردم چون مردم خودشون دلرحم و بزرگوار هستند ،اما چرا جوان ،دختر وپسری که برای اعتراض آمدی چون من باعث گرانی بودم من باعث بدبختی بودم ،بخدا قسم از اون مسول اون کسی که تو این وضعیت من و اینجور ذلیل و بیچاره کردین نمیگذرم و آخرت و قیامتی هم هست که اونجا آخر باید جواب بدین و نخواهم گذشت و نخواهم گذشت از خون پدر شهیدم و از حقی که از خودم خوردین وار کسانی که موتورم به آتش کشیدن و گوشی که با هزار منت بدبختی من قسطی خریدم ،حالا کجا بیارم بس بدم جواب مادرم و خانوادم چی بدم ،چه خاکی بر سرم کنم ای خدا من نیز و دزد و نامرد نبودم من به همین قرآن کتاب مقدست قسم که سرم پایین بود همیشه فقط امیدم مادرم که بتونم خوشحالش کنم خواهر و برادرم ،چرا مگه گناه من وامثال ما چی که باید ذلت و خواری خفت و حقارت و همه چیز رو من و امثال من باید بکشیم
ببخشید عزیزان عذر میخوام زیادی گفتم خسته ام دوست دارم الان که میخوابم صبح دیگه بلند نشوم همین برام دعا کنید وار خدا مرگ منو بخواهید که این بهترین دعای شما در حق من حقیر هست ممنونم ،ترا بخدا جون عزیزتون ،از خدا برام مرگ رو بسازید بهترین دعا در حق یه آدم از همه چی بریده و از همه کس خورده و رنج کشیده ثواب داره عزیزان خدا خیرتون بده عزیزان ممنونم