باز دارم در به در دنبالشون میگردم
زیر تشک تخت،طبقه پایین کمد،پشت قفسه کتابا، بالای کمد؟
کجاست؟
کشوی اول رو نگاه میکنم،دوم
سوم
...همینجان
یکی یکی دفترارای سیاه شده رو بیار بیرون
صدفای ساحل خزر
خودکارای خشک شده
همه رو بیار بیرون
همونه،دیدیش؟
همون پوشه دودی،
ولی...
نه
...بیخیال
برش ندار
نیارش بیرون.
...اما میتونم نگاه کنم،نه؟
داری از پشت طلق پوشه میبینیشون؟
یکم ناواضح و مات دیده میشن، اما هنوز هستن
گردنبندی که بهم دادی، بوک مارکی که روش رد بوسه هات هست، رژ لپ مورد علاقت بود، یادته؟
متن اهنگی که اون روزا زیاد بهش گوش میدادیم روش نوشته شده،با دست خط تو
لبخند نزن،،
....
میبینیش؟
اون جعبه کوچیک کاهی رنگ
توش نامه هاتو نگه میدارم
بعضیاشون هنوز عطرتو دارن،
از قصد بهشون از عطرت میزدی؟
چون بهت گفته بودم بوش رو دوست دارم؟
عطرش روی گردنت و ترقوه هات بیشتر از باقی بدنت بود
شروع شد؛!
باز دارم تو خاطراتم دنبالت میگردم
چرا هر بار باهام اینکارو میکنی؟
میبینمت، هرچند مات و ناواضح،
خوابی،تو اتاقمی، ۶ مرداد بود نه؟ اخرین باری که اینجا پیشم بودی و...
نه
لبخند نزن،،،
اخم کن،
نذار چشات خیس شن
اصلا ...من که دیگه حتی بهش فکرم نمیکنم
اصلا ،امروز چندمه؟۲۵ ؟۲۶؟
تو ...کجایی؟
خب اینجا که نیستی
تو این اتاق فقط منم و دفترایی که دورم پخش شدن
و کشوی باز روبروم
تنها چیزی که هنوز ازش بیرون نیاوردم اون پوشه لعنتیه

نه،نیارش بیرون
قایمش کن، نباید جلو چشمت باشه
یکی یکی دفتر نقاشیای مسخره رو از دورم جمع میکنم و با همون وسواس همیشگی تو کشو جاشون میدم
مطمئن میشم که پوشه ته کشو بمونه
میبندمش و میرم یه گوشه دیگهٔ اتاق میشینم،
میشینم و به تو فکر نمیکنم