بازم همون حرفای زهر دار و تکرار کن، بازم قلبم و بشکن ولی نگو لیاقتم و نداشتی، تو چی میدونی که تو برای من تموم دنیا بودی؟
وقتی صبح پیام میدادی، کل روز تو خونه مثل کسایی راه میرفتم که کل دنیارو در اختیار دارن، مثل کسایی که از پس هرکاری برمیان، مثل کسایی که تا حالا غم نداشتن، انگار قلب یه کودک شاد و تو بدنم گذاشته بودن
روزایی که تنم از غم میسوخت و قلبم از اشک میجوشید، یکدفعه تو یه حوض خنک میپریدم و روی آب میخوابیدم
نگو لیاقتم و نداشتی، بهم ثابت نکن حیف شدم