
گاهی وقتها نه تنها وظایف مادری، بلکه وظایف پدری رو هم باید به دوش بکشی.
اونقدر باید قوی بشی تا به اندازه تمام آدمهایی که سرجاشون نیستن از هیچ چیز نترسی.
از مارمولکهای دور آبگرمکن گرفته تا گچ کاری لونههای مورچه و درست کردن شیر آب و گرفتگی چاه و برطرف کردن صدای لولای در و حل و فصل کردن لامپ و چراغ های سوخته و هزاران هزار کار بدتر و سخت تر.
اما باز یکسری از آدمها هستن که میان بهت میگن: واعی، خوش به حالت مستقل زندگی میکنی و راحتی!
آره عامو، خیلی راحتیم، خیلی.