ویرگول
ورودثبت نام
نارماه
نارماههرکجا برگی هست شور من می شکفد مثل یک گلدان میدهم گوش به موسیقی روییدن🪴🎶🌱
نارماه
نارماه
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

آغوشی از سمت او

غرق در افکار و غم‌هایم بودم و سریال مورد علاقه‌ام را تماشا می‌کردم که ناگهان دوستم تماس گرفت. علیرغم میل درونی‌ام، جوابش را دادم. با حالی کلافه، سعی می‌کردم صحبت‌هایش را تحمل کنم که او وارد اتاق شد.

دیدنش لبخندی بر لبم نشاند، اما ذهنم همچنان شلوغ بود و اجازه توجه بیشتر به او را نمی‌داد. یک لحظه دیدم خودش را به من نزدیک‌تر کرد و سرش را آرام روی سینه‌ام گذاشت. برای چند ثانیه انگار زمان متوقف شد... نفس‌هایم به شماره افتاد، قلبم از تپیدن ایستاد و تمام وجودم در دنیایی فراتر از زمین غوطه‌ور شد.

گرمای تنش به قلبم نفوذ کرد. صدای نفس‌های آرامش در گوشم پیچید؛ مثل نوایی که سال‌ها گمش کرده بودم. دست‌هایش دورم حلقه شد؛ نه محکم، اما پر از امنیت... پر از حرف‌هایی که هیچ‌وقت با کلمات گفته نمی‌شوند. اولین باری بود که او مرا این‌طور در آغوش می‌کشید؛ با تمام وجودش، بی‌هیچ تردیدی، انگار می‌خواست بگوید: «تو را دارم».

در یک لحظه، تمام رنگ‌های مرده دنیا دوباره زنده شدند. یخ‌های دنیای بی‌روح اطرافم آب شد و جایش را به گرمایی داد که تا مغز استخوانم نشست. وای... توصیف این لحظه کار سختی است. واژه‌ها نمی‌توانند آن را به تصویر بکشند. از فرط شادی جیغ می‌کشیدم و ذوقم را به گوش تمام اهالی خانه می‌رساندم، تا اینکه خواهرم، و بعد مادرم، به دلیل صداهای ناهنجاری که تولید کرده بودم، وارد اتاق شدند و آن صحنه زیبا را هم دیدند: من و او در یک قاب، در آغوشی که این‌بار از سمت او بود.

من او را در بوسه‌هایم غرق کردم. آن‌قدر صورت زیبایش بین لب‌هایم گیر افتاد که آخر طفلک از دست منِ روانی گریخت! به قدری در این دنیای پرمهر فرو رفتم که حتی متوجه دوستم، که پشت تلفن بود، نشدم و نفهمیدم کی قطع کرده بود.

اما می‌دانید... عالم خاله و خواهرزاده، دنیایی فرازمینی و ترش و شیرین و گاهی تند است؛ مزه‌ای که من یک سال و دو ماه و یازده روز است که چشیده‌ام. امروز اما شیرینی‌اش را بیش از همیشه حس کردم. در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، دخترک زیبای من مرا در آغوش خود گرفت...

آغوش
۶
۱
نارماه
نارماه
هرکجا برگی هست شور من می شکفد مثل یک گلدان میدهم گوش به موسیقی روییدن🪴🎶🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید