خب، کارنامه نوبت اول آخرین سال مدرسه ام را گرفتم، نتیجه از زمین تا آسمان با سال های دیگرم فرق دارد حالا از عرش به فرش رسیدن یا از فرش به عرش رسیدنش را بعدا میگویم. گفتم سال آخر مدرسه، در تمام این ۱۲ سال من سوار قطار بودم، اما این سه سال آخر انگار سوار یک قطار وحشت بودم که هر بار سوپرایز جدیدی برایم داشت. در روزهای بارانی در حالی که همکلاسی های نخبه ام، زیر باران شاد بودن من تمام مدت به گریه ابر و به دلیل تفاوتم با آنها می اندیشیدم. گاهی وقتها هم احساس میکردم انگار یک هودی زرد پوشیده ام و کلاه اش را روی سرم انداخته ام و آدم های خاکستری اطرافم تند تند از کنارم رد میشوند و به من میخندند.

اما همه اینها گذشتند و من نیز باید بگذرم، چیزی که پیش روی من است آینده است که با تمام شتاب به سمت من میتازد. پس اسبم را زین کرده ام برای مسابقه.
...
و درست در میانه متن تصمیم میگیرم لحن نوشته را عوض کنم، درست مثل وقتی که گریه کرده ای و یک قاشق بستنی در دهانت میگذری. طعم سرد و کاکائویی بستنی، یک باره انگار همه چیز را حس میکنی و دنیای جدیدی رو به رویت باز میشود.. خدایا ممنونم.. به خاطر اینکه به من یک بلیت بخشیدی، تو در روح و جان و من نقش بستی و من را به حرکت در آوردی، تو به من زیبایی را بخشیدی و تو من را آفریدی . کمی خودستایی نیست اگر بگویم محبوبم در چشمانت، خودم را میبینم شبیه یک هنر که به زیبایی تمام میدرخشد.. چیزی که به اعداد روی کارنامه ام معنا میبخشد کلمات است، کلماتی که کنار نمره ها درس ها را تعیین میکنند، کلماتی که توی ذهنم می روند و روحیه ام را تشکیل میدهند، کلماتی که با آن مقایسه میشوم و کلماتی که ..محبوبم من تو را فراتر از کلمات میدانم، فراتر از خیلی خوب، خوب، قابل قبول و نیاز به تلاش بیشتر میدانم. محبوبم من خوب میدانم که تو چطور میتوانی با گردبادی تمام کلمات را به نفع من تغییر بدهی زیرا که تو کلمات را آفریدی..
آروم باش و سوار موج ها نشو، من در طوفانی ترین حالت زندگیم به تو اعتماد کرده ام..