سلام
خب امروز از ۱۲ ظهر شروع کردم😅 چهارساعت حسابان خوندم و یکمی هم شیمی تا الان. ساعت ۷ شب. زیاد به گذشته فکر نکردم. فقط یه متنی که تویه لپتاپ نوشتم این بود که فکر میکنم الان حالم خوبه چون مدرسه نمیرم که با گرفتن آزمون یا حتی معمولی سرکلاس نشستن گاهی حس کنم که از بقیه بدترم و آره. نوشته بودم جوابی که به خودم میدم اینه که من فقط برای این تلاش میکنم که بعدا گریه نکنم و اهمیتی به این نمی دم که چقدر از بقیه بدترم یا هرچی.
حوصله ام وسطش خیلی سر رفت. یه جاهاییش گشنمه بودم ولی سر میز نشستم و یکم غرق درس خوندن شدم و خوشحالم.

ویرایش این داستانو دوست داشتم:)
https://virgool.io/@sahra.maranjani/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86%D9%85-xzsdmrjpfohv
و اینم اضافه میکنم که نمازم رو زود خوندم که وقتم برکت کنه:)