پشت میز اتاقم صاف مینشینم، دو گوش هنذفریم رو به آرومی داخل گوشم میگذارم. یک خودکار بر می دارم و ویدئو درسی را پلی می کنم. همین طور که همراه با معلم داخل لپتاپ یاد میگیرم کمی می ترسم، بعضی چیز ها برایم تنها آشنا است و از این خجالت میکشم، سرم را نوازش میکنم و خودم را صاف میکنم چشمانم را به لپتاپ میدوزم و ادامه میدهم. گاهی اشتباه های ریز کوچولو تو حل تست ها دارم میخندم:) و ادامه میدهم. با حل بعضی از تستها یاد اشتباهات گذشته ام می افتام یاد چند ماه پیش که امتحانم را بد شدم، سرم را بالا میبرم این بار به پرچم اتاقم چشم می دوزم و لبخند میزنم. به خودم یاد آوری میکنم که آدم ها بی نقص نیستند و میتوانند اشتباه کنند. معلم داره درباره نهایی سال پیش چرت و پرت میگه، یک لحظه حواسم پرت می شود و میخواهم که با گوشی ام بروم بگردم که یادم می افتد نه، چندبار میزنم جلو تا به حل سوال برسد و روی سوال فکر میکنم و حلش میکنم و ادامه میدهم. فکر میکنم زودتر یک ساعت بشود که بروم درس بعدی و خوشحال شوم از اینکه یک ساعت کار کردم اما لبخند میزنم و ادامه میدم. خب برای اولین بار کنی حواسم پرت میشود میایم و توی ویرگول ول میچرخم چیزی نظرم را جلب نمیکند از روی صندلی بد میشوم و کمی حرکات کششی میروم و دوباره مینشینم. ویدئو را به ۴۲ دقیقه رساندم و ۱۷ دقیقه هم فیزیک .. کمی حواسم پرت رویا و آینده می شود. سعی کردم ننویسم اما بگذار داشته باشمش.
دوست دارم بعد از اینکه فرهنگیان قبول شدم، تلاش کنم تا برنامه نویس شم،،،،، ووووو آره، چون میدونم که فرهنگیان درساش ۴ سال آسونه و حتی کسایی رو دیدم که این مدت برای پزشکی خوندن و قبول شدن منم دوست دارم که در این مدت برنامه نویسی رو از تو دوره های مختلف سایتا یاد بگیرم و درنهایت برم آزمون و مصاحبه بدم و یه جا کار پیدا کنممممممم من یکم با برنامه نویسی اشنا هستم ولی به جایی نرسوندمش و یکم فهمیدم استعداد و اینا ندارم(🥲🥲🥲😭😭) ولی خب از اونجایی که دوست دارم زندگی خفن توی فیلمارو تجربه کنم.. این رویامه.. و اینکه وقتی تلاش میکردم برنامه نویسی یاد بگیرم حقیقتا سرممم گیج رفت از اینهمه آدمی که تو این حوزه اند ولی اینو هم فهمیدم که برنامه نویس شدن نیاز به دانشگاه نداره، چون تو برای هرجایی که میخوای کار کنی ازت آزمون میگیرن و در واقع باید کار رو یاد داشته باشی و کار رو هم میتونی از اینترنت یاد بگیری با مشورت گرفتن و اینا. پس بعله. فکر میکنم که اگه بتونم این ایده ام رو عملی کنم خیلی خوب میشه ولی خب راند یک باید قبول شم و امیدوارم توی راند یک شکست نخورم. میرم سراغ نماز عصر. واو الان دوست دارم زمان بگذره و برسم به موقعی که تونستم به این چیزا برسم
مهم نیس، یکم حوصله سربر میگذره امیدوارم فقط بگذره.
اینو یادم اومد که بگم: زندگی کنیدددد، زندگی کنییددددد و زندگیییییی کنیدددددکدرنلننبحففحفح. اوکی! یکم بپر بپر میکنم و میرم ادامه درسممم.
[زندگی کردن یعنی خندیدن و ذوق داشتن]

نمیدونم.