ویرگول
ورودثبت نام
San7a
San7aتفکرات یک نوجوان و در اخر توسط افکارم بلعیده خواهم شد،میدانم!
San7a
San7a
خواندن ۲ دقیقه·۱۳ روز پیش

تو هنوز بچه ای،دختر!

عشق در نوجوانی،مگر میشود مگر عشق در سنیم پایین هم وجود دارد؟میگویند عشق سن و سال ندارم ولی من معتقدم عشق در نوجوانی عشق نیست!ولی چطور ممکن است پس از هفت سال هنوز هم به تو فکر کنم!

من هنوز یک نوجوان بود اما هنگام دیدنت چشمانم برق میزد،شک داشتم علاقه ای به تو داشته باشم،اما حسادتم شروع شد!

مگر میشود انقدر به من بی توجهی کنی.چرا هیچ وقت هنگام بازی کردن با من همگروهی نمیشدی و با دوست صمیمیم همگروهی میشدی!

بیا نفوذ بد نزنیم چون او سرعتش بیشتر بود و چابک تر بود.

ولی واقعا من زشت بودم و الان هم زشت تر شدم!

هر وقت مسابقه دویدن گذاشته بودیم،تو برنده بودی و من همیشه اخر بودم.

گاهی حسادت به درد میخورد،الان بالاخره میتونم از دوستم جلو بزنم!

اون روزی که دوستانت به من و دوست صمیمیم گفتن اینها دوست دخترات هستن و تو یه پوزخنده زدی!چه خوب بود!

و بالاخره شانس در خانه ام را زد.ان روزی که دوستم به خانه اش رفت نزدیک های ساعت نه شب بود و فقط ما بودیم در ان خیابان خلوت،فقط من و تو!

چه فرصت خوبی برای حرف زدن! نوشته بود که وقتی کسی را دوست دارید همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا میکنید؛ تا آخر عمر ...

و من این را تایید میکنم!

ان شب فقط من حرف زدم و تو گوش میدادی تو وقتت رابرای من گذاشتی و به چرت و پرت هایی که میبافتم و میگفتم گوش میدادی!

انقدر محو صبحت بودم،انقدر حرف کم اورده بودم که حتی راز هایم را به تو گفتم!

چیزهای ابرو ریز راجب خودم را گفتم و تو گوش میدادی و میخندیدی.

خنده هایت برایم مانند تراپی بود!

دو ساعت گذشت ولی برایم مانند ده دقیقه بود. هیچوقت خسته نمیشم از حرف زدن با تو!

مادرم امد و من رفتم و هیچوقت از این حرف ها پشیمون نشدم!

نمیدانم این عشق اول است،یا فقط چون تو تنها پسری بودی که باهاش وقت گذراندم؟

ولی تو دوستم بودی،نمیخواهم با این احساس دروغین دوستی ام را خراب کنم!

دو سال باهم بازی کردیم،و سه سال حتی یک نگاه ساده ام نکرده بودم به تو!و باز هم با این زمان طولانی هنوزم به تو فکر میکنم.مطمئنم این یک کراش ساده نیست!

چطور دوستم نفهمید ولی مادرم احساساتم را فهمید! مرسی که در همسایگی ما بودی!

نمیدونم چطور دوست شدیم چطور غریبه شدیم!فکر کنم اولش باهم دشمن بودیم.

بگو که این عشق نیست! میگفت هشت ماه زمان برای عاشق شدن نیاز است و عجیب است ما بیشتر دوست بودیم!

دلم برایت تنگ شده!

فقط دلم برای دوستی باهات تنگ شده!

بی توجهیدوستیخاطره نویسی
۱۲
۱
San7a
San7a
تفکرات یک نوجوان و در اخر توسط افکارم بلعیده خواهم شد،میدانم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید