ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سروین
زهرا سرویننویسنده | معلم
زهرا سروین
زهرا سروین
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

خرخره در قورباغه

حساب روز و ماه و سالِ امروز و فردا کردنم که از چرتکه بیرون افتاد، عزمم رو جزم کردم که با قورباغه درونم ملاطفت به خرج بدم بلکه این سخت الحلقوم رو  بذاره دهنش و بینیشو بگیره و هورت بیوفتم تو اسید معده و اضطراب اجتماعی..

که انقدر بسوزم که بَسَّم بشه و دیگه نق نزنم به خودم که بشین یه گوشه کاری نکن.

که پاشم گوی شیشه ای زندگیمو یه تکون حسابی بدم تا برف برف برف بپاشه تو سر و صورت من و قورباغه و سگ سیاه افسردگیم. 

که این باغ وحش معلق، یکم زمینی‌تر بشه؛ خاک و خل اجتماع بپاشه تو چشمامون و تا سگه بگه اخ و قورباغه بگه واخ ما ببینیم چند چندیم با خودمون و آدمایی که بیرون گوی و باغ، دارن با جک و جونورای خودشون سر میکنن.

ندا میگفت یه کاری نکن اون روی سگم بالا بیادا. ندا اون موقع ۷ سالش بود و من گوش وایساده بودم که دعواشو با دوستش بشنوم و تا ۱۲ سال بعدش که همکلاسی بودیمم اون روی سگی ازش ندیدم.

قورباغه گفت واخ واخ واخ الان کلی ملانقطی ازت غلط املایی میگیرن و مضحکه جمع میشی‌.

سگه گفت ها بشین یکی بخونه این خزعبلات رو.

 

برف میپاشه تو چشمم. دنیای برفی قشنگه.

 

مدرسه نویسندگیوبلاگ نویسی
۷
۲
زهرا سروین
زهرا سروین
نویسنده | معلم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید