ویرگول
ورودثبت نام
مه آرا ...
مه آرا ...احساس میکنم گذر زمان ... گذر زمان شاید بتواند همه چیز را سامان دهد .
مه آرا ...
مه آرا ...
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

شاید ، پرواز...

قلب ز وجود پر کشید

رفت به جانم رسید

گفت :" بسوز و آتش بگیر "

گشت به چشمان رسید

گفت :" بگریس و باران بگیر "

گردید و به روحم رسید

گفت :" خسته شو و پر بگیر "

نظری بر دلم کن بین ویرانم .... چشمانم سو ندارد .... نگو ، ز جسم و جانم .... با آنکه زخم شدی ؛ همچنان دیوانم🕯🤍
نظری بر دلم کن بین ویرانم .... چشمانم سو ندارد .... نگو ، ز جسم و جانم .... با آنکه زخم شدی ؛ همچنان دیوانم🕯🤍

" همیشه دلم می خواست یک آرزو به حقیقت به پیونده . مثلا : یکی از آرزو ها و خواسته های من از حدود های ۱۰ سالگی نویسندگی بود . نویسندگی ... خب واژه ی نویسنده ۲ مورد رو به آدم نشون میده . یعنی چی ؟

اول : انسانی که چیزی می نویسد ، می نگارد . حتی در پس ذهن ، حتی برای خود .

دوم: کسی که چیزی می نگارد و آن را در معرض دید قرار می دهد .

خب احتمالا برای من هر دو داره اتفاق می‌افته ولی اینجاست که با خودم می گم دلم بیشتر می خواد . از همون بچگی هم دلمی خواست نویسنده بشم . نویسنده ای که کتابش چاپ بشه و خیلی وقت ها خودم رو تصور می کنم وقتی رمان چاپ شدم توی دستامه . دلم می خواست درباره ی این موضوع حرف بزنم . دوست دارم گاهی بخش هایی از رمانم یا شعر هامو پخش کنم 😊🤗"

نویسندهنویسندگیچاپ
۴
۱۰
مه آرا ...
مه آرا ...
احساس میکنم گذر زمان ... گذر زمان شاید بتواند همه چیز را سامان دهد .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید