آدما بعضی وقتا اونقدر بیرحم میشن
که حتی سایهشونم ازت دریغ میکنن.
میان، دل میبرن، امید میکارن،
اما درست وقتی ریشه میزنی،
خاکو از زیر پاهات میکشن...
بیرحمی فقط خنجر زدن از پشت نیست،
گاهی یه لبخند دروغیه
که درست وسط گریههات تحویلت میدن،
گاهی قولی که هیچوقت عمل نمیشه،
و گاهی نگاهی که نشون میده
تو هیچوقت براشون مهم نبودی.
عجیبه...
با اینکه زخمهاشون عمیقه،
بازم دلت نمیاد شبیه اونا بشی.
هنوز وقتی کسی میافته، دستشو میگیری،
هنوز دلت میلرزه برای اشکِ چشم غریبه،
و هنوز میپرسی:
چجوری دلشون اومد اینقدر بی رحم باشند؟

چطور دلشون اومد اینقدر بیرحم باشن؟