آیدا·۳ روز پیشبرای تو که نیستیخستهام... خستهتر از آنی که زمانی هدفی در دل داشتم و برای تحققش میجنگیدم. دیگر تلاشی نیست، انگیزهای نیست، حتی مهم نیست چه بر سرِ این دنی…
آیدا·۵ روز پیشخداحافظیِ ناقصسه و چهار پنج دقیقه بامداد در حالی که مث همیشه با غم ها هم صحبت بودم به ویرگول سر زدم،وقتی نوشتههای جدید دوستای عزیز رو میخوندم تازه متوجه…
آیدا·۱ ماه پیش.ممنون بابت تمام توجهی که به نوشته هام داشتین و با کامنت های دلگرم کننده تون انگیز ه ای برای دوباره نوشتن میدادین.و تشکر بابت شاهکار های که…
آیدا·۲ ماه پیشروز آبیکامهای عمیق و پیدرپی را به ضیافتِ این کالبدِ بیجان میخوانم؛ گویی ریههایم پیلهای شدهاند برایِ رؤیایِ دودها که در انتظارِ پروانگیست.ر…
آیدا·۵ ماه پیش«شنبه ۶دی ماه ۱۴۰۴»«گلی گلی جانم…گلی، نمیخوای بیدار شی؟»صدای آبجیام بود که از دور صدایم میزد. چشمهایم را باز کردم، نگاهی کوتاه به سقف انداختم و دوباره بست…
آیدا·۸ ماه پیشزخمِ لبخند های دروغینْآدما بعضی وقتا اونقدر بیرحم میشنکه حتی سایهشونم ازت دریغ میکنن.میان، دل میبرن، امید میکارن،اما درست وقتی ریشه میزنی،خاکو از زیر پاه…