اگر آدم ثروتمندی بودم چند هزار هکتار زمین خریداری میکردم، داخلش گلخونه میساختم، انواع باغ میوه احداث میکردم، کشاورزی رونق میدادم، برای ذخیری آب آب انبار احداث میکردم...
در کنار همه این کارا برای تغییر پوشش گیاهی اون جغرافیایی که تو ذهنم تصور میکنم چند صدهکتار هم زمین خریداری میکردم که جنگلی رو احداث کنم، برای حفاظت از حیوونا سرمایه گذاری میکردم، حیوونا خوب بلدن که جنگل رو مدیریت کنن، مثلا سنجاب ها خودشون به عنوان یه نوع جنگل بان میتونن فعالیت کنن، یه جنگل واقعی باید احداث بشه به کمک حیوونا، یه مزرعه پرورش زنبور عسل احداث میکردم به همراه مزارع بزرگ گل های طبیعی، وجود زنبور عسل باعث میشه که گرد افشانی هم در اون مناطقی که تصور میکنم افزایش پیدا کنه
چقدر زیبااس...
خیلی وقته مسافرت نرفتم شاید 8 سال، دلم طبیعت میخواد، حس میکنم شاید چون نمیبینم از نزدیک و لمسش نمیکنم این ایده میاد تو ذهنم، شاید چون از نزدیک نمیبینم بیشتر حس میکنم که خشک سالی داره همه چیزو از ما میگیره...
شاید اگر یه مسافرت برم و از نزدیک این طبیعت رو حس کنم از این بابت ذهنم آروم بشه
وقتی بارون میاد باید برم زیر بارون، بهتره درختی که تو حیاط هست رو مقداری بغل بگیرم...آره این ایده خوبیه
