من دورم
دور از همه سرخی و سپیدی
دور از همهمهی پیچکان خاکگرفته
دور از جادهی نوازش سنگزارها
مرا ببین...
من دورم
دور از تپش
دور از لرزش
لرزش بیبار و بر ستارههای مهگرفته
دور
دور از خالی
خالیهای بیرمق
دور از تاب خاکستر پژمرده
از خستگیهای بینفس
دور از بوی مرگ تاکستانهای زندانی
من دورم
از فریادها
از آواز لالهزارها
از لالایی دریاها
دور
به اندازهی یک لحظه
تا پایان انتظارها...🌱