✨دختر آهو🌱·۸ روز پیش✨ تب آسمانمینویسد خاک ردپایت را روی خاکستر تاولزدهی تاریخو میپرسد از شب، شقایقکه سرخیام از فریاد کدام آرزوست...؟ و سحر شرم میکند از تابیدن بر ر…
✨دختر آهو🌱·۱۲ روز پیش✨ مرگ لالاییشکستم بوسهها راتمام تنم شد زهرزهرها را خشکاندم و سر رفت از دلم قطرهی کوربارهشب را بیدار کردمخواند لالایی برایمسحر تاب نیاورد دلمرگیام…
✨دختر آهو🌱·۱۹ روز پیش✨ داستان کوتاه: اشک گمشدهقسمت اولآسمان آبی بود، یا شاید هم بنفش. نور خورشید از لابهلای شاخ و برگهای درخت بید میتابید و تلاش میکرد به زور چشمهای پسرک را باز کن…
✨دختر آهو🌱·۱۹ روز پیش✨ داستان کوتاه: اشک گمشدهقسمت دومپسرک چشم گرداند و نگاهی به مردم اطراف شهر انداخت. آهنگر از مغازهاش بیرون آمده بود و سر بیمویش را میخاراند._ چرا کسی تا حالا اشکش…
✨دختر آهو🌱·۲۲ روز پیش✨ آبیگفتم آبی. مثل دریا. مثل آسمان. مثل دوست داشتن. مثل تو...مثل بادبادک هوا کردن با تو...مثل دراز کشیدن توی جنگل با تو...مثل لالایی خواندن بر…
✨دختر آهو🌱·۲۴ روز پیش✨داستان کوتاه: تشر بستنیخانم صائبی، منشی شرکت و تقریبا نصف کارمندان آن طبقه پشت اتاق مدیریت ایستاده بودند تا از معرکهی بهراه افتاده عقب نمانند. هرچند، صدای آقای…
✨دختر آهو🌱·۱ ماه پیش✨ قاب هذیانترانهام را میسوزانم. چشمهایت سایهی آواز ابدیت است. لبخندی به برهنگی آرزوهایم تاربهتار سالهایت را میپوشاند. و نفس پر میکشد از تو به…
✨دختر آهو🌱·۱ ماه پیش✨دورترین دورمن دورمدور از همه سرخی و سپیدیدور از همهمهی پیچکان خاکگرفتهدور از جادهی نوازش سنگزارها مرا ببین...من دورمدور از تپش دور از لرزش لرزش بی…
✨دختر آهو🌱·۱ ماه پیش✨ هوا خالیست✨ هوا خالیست نفس از بوسه گریان شد... چراغی پر زد و در ماتم آن لحظه پنهان شد... هوا خون است به تیغ مرگ …
✨دختر آهو🌱·۱ ماه پیش✨گوشوارهی شبشب... گوشواره به گوش میاندازد و لالاییهای زخمی با جنون را میزند به تن سرگشتگان شهرتابوت از پس تابوت... زندان از پس زندان... هجران از پس…