پارت ۱۲
رفتم جلوش گفتم بلد نیستی ببندیدش گفت حال نداشتم گفتم من ببندمش گفت اوهوم روپنجه پام وایستادم نفسایه داغش به گردنم میخورد کراواتش بستم باهاش چشم توچشم شدم من عاشق این چشماشده بودم یه حسی بهم اینوگفت خواستم برم عقب که حولم داد یه عقب افتادم رومبل گفت جانان منوببخش ولی توباهمه دخترافرق داری بعد شروع کرد لبمو خوردن که دیدم ازجاش بلند شد منوتوبغلش گرفت گفتم آریان به خودم اومدم فهمیدم اسمش صداکردم گفت هیس چیزی نگو