Maedah·۱۴ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت ۵رفتم تویه خیابون دیدم یه آگهی رودیوار زدن خدمتکار منم به شمارش زنگ زدم زنه گفت باش پس بیاتاببینم آقا چی میگه گفتم چشم به سمت آدرس رفت…
Maedah·۱۴ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت ۶به حرفایه آقاگوش بدی گفتم چشم رفتم سمت اتاق در زدم تق تق صدایه جذابی گفت بیاتو دربازکردم پشتش به من بودوای خدایه من چه قدی داره وای ب…
Maedah·۱۴ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت ۹رفتم توخونه همون خانم دیدم که بهم گفتدمیتونی صدام کنی خاتون گفتم چشم رفتم بالااتاق آقاصداش میومد میگفت اه عزیزم آریان فدات بشه الهی…
Maedah·۱۴ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارتت ۱۰دستش گرفت زیرچونم دادبالا توچشماش نگاکردم قفل چشماش بودم یه چیزی ته قلبم لرزوند نمیدونم چرا قلبم لرزوند اون برق چشماش دیدم چشماش رو…
Maedah·۱۴ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت ۱۱ازاتاق رفتم بیرون دست گزاشتم روقلبم وای خداچرامن چیزی نگفتم بهش یعنی نه امکان نداره بعدش رفتم لباس فرم دیدم یه لباس بادامن کوتاه ولی…
Maedah·۱۴ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت ۱۲رفتم جلوش گفتم بلد نیستی ببندیدش گفت حال نداشتم گفتم من ببندمش گفت اوهوم روپنجه پام وایستادم نفسایه داغش به گردنم میخورد کراواتش بست…
Maedah·۱۶ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت 1درباره دختری که میفهمه خواهرش مریضی داره به عمارت میره کلی اتفاقات حیجانی میفته
Maedah·۱۶ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت3به سمت خونه رفتم امروز باید برم شغل پیداکنم هرچی نباشه من ازمامان طلا سلین مراقبت میکنم وای گفتم سلین چه قد دلم براش تنگ شده مخصوصا او…
Maedah·۱۶ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت 4سفره جمع کردم ظرفاشستم دیدم سلین اومد گفت آبجی بعد خورد زمین اشکام ریختن سلین سلینم خوشگلم چی شد مامان طلاااسلین حالشش بددشددد رفتیم…
Maedah·۱۶ روز پیشجانان دوست داشتنی منپارت ۷برگه دیدم شروع کردم به امضا کردن گفت این خونه بزرگه واسه همین ماهی ۱۰ ملیون بهت حقوق میدیم انتضار بیشترش نداشته باش گفتم چشم آقا گفت…