ویرگول
ورودثبت نام
Maedah
Maedah
Maedah
Maedah
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

جانان دوست داشتنی من

پارتت ۱۰

دستش گرفت زیرچونم دادبالا توچشماش نگاکردم قفل چشماش بودم یه چیزی ته قلبم لرزوند نمیدونم چرا قلبم لرزوند اون برق چشماش دیدم چشماش رولبمه ترسیدم بهم نزدیک شدمیخواستم بگم آقاکه داغی لبش رولبام حس کردم باتعجب نگاش میکردم اونم باولع میبوسید بعدش فاصله گرفت که گفت لبایه شیرینی داری جانان ازخجالت مطمئن بودم سرخ شدم که گفت

۰
۰
Maedah
Maedah
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید