ویرگول
ورودثبت نام
Maedah
Maedah
Maedah
Maedah
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

جانان دوست داشتنی من

پارت3

به سمت خونه رفتم امروز باید برم شغل پیداکنم هرچی نباشه من ازمامان طلا سلین مراقبت میکنم وای گفتم سلین چه قد دلم براش تنگ شده مخصوصا اون چشماش که به مامانم رفته بودن بغضی ته گلوم گرفت ولی جلوشو گرفتم کلید انداختم درباز کردم سلین کجایی آبجی جونم وای آبجی اومدی دلم بلات تنگ شده بود منم همین‌طور صورت ماهشو بوس کردم رفتم کنار مامان طلا بوسش کردم که گفت دخترم دانشگاه خوب بود آره مامان خوب بود چه بویه قرمه سبزی میادمامان آره درست کردم چون میخواستی الانم لباسات عوض کن بیابخور چشم مامان طلا رفتم لباسام عوض کردم اومدم ناهارخوردم سلین حالش خوب نبود معلوم بود گفتم سلین خوشگلم چراحالت بده گفت نمیدونم آبجی سلم دلد میتنه

۰
۰
Maedah
Maedah
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید