ویرگول
ورودثبت نام
Maedah
Maedah
Maedah
Maedah
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

جانان دوست داشتنی من

پارت ۱۱

ازاتاق رفتم بیرون دست گزاشتم روقلبم وای خداچرامن چیزی نگفتم بهش یعنی نه امکان نداره بعدش رفتم لباس فرم دیدم یه لباس بادامن کوتاه ولی شلوار زیرنداشت گفتم شلوارچی گفت اینجاعمارت آقاآریانه همینجوری بایدلباس بپوشین وقتی اینجای باخجالت رفتم لباس پوشیدم بهم میومد رفتم پاین که گفت کارات شروع کن گفتم چشم خاتون رفت تابیرون دیدم آریان اومد پاین گفت میرم تاشرکت گفتم باش آقا دیدم داره نگام میکنه خجالت کشیدم سرم انداختم پاین چون لباسم کوتاه بود نگاهم افتاد به کرواتش

۰
۰
Maedah
Maedah
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید