ویرگول
ورودثبت نام
باران
بارانآدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
باران
باران
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

آدم های بی مقدار

...
...

انگار وسط رمان هایی که خوندم زندگی میکنم یعنی یه نفر هست که آخر قصه به صفحه آخر برسه و کتابو ببنده و ما تا همیشه تموم بشیم ؟

روز غریبی بود 

برای ثبت نام دانشگاه میخواستم راهی بشم که نشد 

خبر آسیب دیدن استاد موسیقیو دیدم و ساعت ها گریه کردم گیج بودم انگار دنیا روی سرم خراب شد 

چه حالی داره اون مادری که بچه شو خاک کرد ؟ حتی نمیتونم تصور کنم .

وقتی خبر رسید که بهتره ، اون نوتیف صداش باعث شد نفسمو یادم بره 

الان انگار جون دوباره ای بهم دادن 

اولین کتابم از هدایت هم تموم شد .

سگ ولگرد 

هفت قصه کوتاه سه تاشو بیشتر از بقیه دوست داشتم به ترتیب 

بن بست 

تاریکخانه

و خود سگ ولگرد 


بن بست که تموم شد می‌خواستم  برم سراغ قصه بعدی ولی اینقدر برام عزیزشده بود و توی ذهنم بود نمی‌تونستم به کلمه دیگه ای فکر بکنم .

سطر به سطر این کتاب انگار خود صادق هدایت رو توصیف می‌کنه زندگی شخصی شو افکارشو و ...

اینجا جایی که دوباره یادم میاد هنر رو نمیشه از هنرمند جدا دونست .

نوشته هام خیلی تکه پاره است .

امیدوارم چینی بند زنی پیدا بشه روزی تا دل منو نوشته هامو بند بزنه :)✌🏼

صادق هدایت
۱۱
۱۰
باران
باران
آدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید