باران·۶ روز پیشخواب زیر شکوفه های هلو...تاریخ و زمان رو گم کردم یه جاهایی میون ثانیه ها گیر میکنم زمان نمیره جلو یه جاهای حس میکنم هنوز گذشته است نمیفهمم چطوری اینقدر سریع گذش…
باران·۱۵ روز پیشتلنبار هیچ...میپرسه چی اذیتت میکنه ؟ بارون ؟ مگه میشه آدم با خودش بجنگه با تک تک لحظه هایی که گذرونده !میخوا…
باران·۱ ماه پیششنبه دوم خرداد ماه..من آدم محتاطیمهنوز که هنوزه از خیابون که میخوام رد بشم از عابر پیاده میرم .دوم خرداد دم مترو اومدم سوار اوتوبوس بشم که یه پراید سیاه زیر…
باران·۱ ماه پیشهمنوایی شبانه ارکستر چوب ها...کمالگرایی وحشناکه .اخیرا حرف زدن هم واسم ترسناکه هی با خودم کلنجار میرم تا حرف هامو نزنم بیشتر سوکت کنم و فشار روانیش هم به طبع واسم پیچ…
باران·۲ ماه پیشآواز آبادی...من از سوءتفاهم بیزارم وقتی کتاب میخونم سر این موضوع که برسم چند صفحه رو رد میکنم فیلم هم که میبینم داستان همینه از بچگی همین شکلی بودم م…
باراندرجرجیسِ نبی·۲ ماه پیشکابوس های درخت پرتقال... حالم از کابوس های شبانه ام بهم میخوره منو درگیر میکنه انگار یه کاغذ باشم که بار ها مچاله شده باشهبیشتر شبا میدونم قراره باز تکرار بشه…
باران·۲ ماه پیشکوچه ابر های گم شده...من ادم مهربونیم یعنی بقیه اینجوری میگن نمیدونم مهر و محبت با بخشندگی رابطه مستقیم داره یا نه ولی یکی از بزرگترین حس هام کینه ای بودنه …
باران·۲ ماه پیشدست های آلوده برای از خاک برخواستن نوری میخواستمدستی ، راهی ، ریشه ای اما جسد بی جانم را در آغوش گرفتم باری من در آواره ها زیستم خرابه ها آ…
باران·۲ ماه پیشمیدان کاج...به آینده فکر میکنم شبیه کدوم از آدمایی که میشناسم میشم لباسای اداری پوشیدم یه گزارش دستمه و دیگه خبری از ذوق شوق واسه هنر ندارم .یا مثلا…
باران·۴ ماه پیش«او»...نوشته ای که در ادامه میخونید رو نمیدونم چرا نوشتم !حتی میخواستم عنوان کنم که ردش کنید .یادمه بچه بودم یه قسمتی از فیلم آتش بس بود که آ…