ویرگول
ورودثبت نام
باران
بارانآدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
باران
باران
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

خواب زیر شکوفه های هلو

...
...

تاریخ و زمان رو گم کردم یه جاهایی میون ثانیه ها گیر میکنم زمان نمیره جلو یه جاهای حس میکنم هنوز گذشته است نمی‌فهمم چطوری اینقدر سریع گذشت . به تقویم نگاه میکنم به روزایی که علامت زدم پرداخت قصد ها ، باز کردن آتل پام ، نوبت های دکتر ، امتحان های دانشگاه به روزایی که زندگی نمیکنم . این روزها فقط آخر داستان رو میبینم .غذا میخورم لقمه ها میشمرم که چند تا دیگه تموم میشه ، زمان فیلم رو میبینم که کی به پرده آخر میرسه نمی‌دونم انگار گیر کردم . خلاصه که چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده

۰
۰
باران
باران
آدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید