ویرگول
ورودثبت نام
باران
بارانآدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
باران
باران
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

ستاره من

قدیما عاشق هیجان بودم .

سرعت بالا ،دراما های زیاد، سر صدا و مهمونی های شلوغ .

دلم لک میزد با بابام بریم بیرون و تند ترین حالت ممکن رو بره

یا با پسر عموهاش کف خیابون کورس بزاره .

تازه موتور سنگین سی بی هم جزو آرزوهام بود .

یادمه یه فیلمی بود به اسم دیوار نقش اولشو فراهانی بازی می‌کرد ، یه دیواری گردی بود که با موتور ازش میومد بالا

ته ته عشق حال بود برام ،بارها خودمو جاش تصور کردم و آرزوش کردم حتی .

شبا خونه مامان بزرگم لذت می‌بردم از جمع های شلوغ، آخر مهمونی که می‌شد کلی غصه میخورم که دارن میرن آدما .

توی مدرسه هم وضعیت همین بود با عالم آدم سلام علیک داشتم .

زمان چرخید ولی

نه اینکه فکر کنی ده سال گذشته ها نه همه اش مال یکی دو سال پیشه.

و میرسیم به الان بیشترین چیزی که می‌خوام آرامشه .

یه زندگی نرمال می‌خوام .

قهوه مو بخورم کتاب مورد علاقه ام رو بخونم .

برم باشگاه اگه شد یه سفری برم .

می‌دونی ؟

معمولی تریم زندگی رو می‌خوام :)

نه که من آدم حسودی باشم ها نه

ولی خب از ته ته قلبم به اونایی که زندگی آرومی دارن و نمیدونن شرقی غمگین کیه حسودی میکنم .

امروز سه بار دستمو روی رگ گردنم گزاشتم

از خدا خواستم آروم

بگیره این درد ها ...

زندگیحسودیسال
۲۵
۵
باران
باران
آدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید