ویرگول
ورودثبت نام
باران
بارانآدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
باران
باران
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

فاقد معنا

غریبه آشنا
غریبه آشنا

با خودم غریبه شدم
کاری رو انجام دادم که نمی‌دونم چرا
هی میگم کاش زمان به عقب برمیگشت ولی نه نمیشه
حالا که چی ؟
گیریم هم که زمان به عقب برمیگشت
بازم ترس بند بند وجودمو می‌بلعید
خودمو نادید می‌گرفتم
بازم همون مسیرو طی میکردم
چه سخت شده نوشتن
تمرکز ندارم
قدیما موقع نوشتن یادم رفت کجام
لحظه رو انگار می‌ساختم
الان چی ؟
یکی یکی لحظه های ساخته شده رو چال میکنم ...

۱۴
۵
باران
باران
آدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید