
من از سوءتفاهم بیزارم
وقتی کتاب میخونم سر این موضوع که برسم چند صفحه رو رد میکنم
فیلم هم که میبینم داستان همینه
از بچگی همین شکلی بودم میترسیدم توی این موقعیت قرار بگیرم به نظرم حل نشدنی میومد
دو سه روزی بودبه اشتباه فکر میکردم یک آدمی که واسم عزیزه از دست من ناراحته و کاری کردم که خودم نمیدونم
تا وقتی دیروز باهاش صحبت کردم و حل شد انگار یه باری از روی دوشم برداشته شد
خیلی هم زودرنج شدم تازگی ها
یعنی قبلن هم بودم ولی تا این حد روتین زندگیم رو درگیر نمیکرد
بابت هر اتفاقی کوچیک و بزرگی ساعت ها میتونم از جام تکون نخورم
یه موضوعی که تا سر حد مرگ میتونم در موردش فکر کنم زندگیه زندگی همه ما
ایران
خیابون ها
هرچقدر سعی میکنم خودمو پرت کنم وسط کارهایی که این همه واسشون تلاش کردم
هرچی سعی میکنم نرمال بگذرونم
نمیشه
به نظرم نمیشه روی این خرابه ها
روی خون بچه هامون زندگی ساخت
ما همه آواریم
یه روزی این صبر تموم میشه هرچی زندگی واهی روی این خرابه ها ساختیم فرو میریزه اون روز شاید بشه یه کاری کرد
از گفتن این جمله مطمئن نیستم ولی
مثل هیشه
در هر حال ما ادامه میدیم 🖤