ویرگول
ورودثبت نام
باران
بارانآدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
باران
باران
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

...
...

کمالگرایی وحشناکه .
اخیرا حرف زدن هم واسم ترسناکه هی با خودم کلنجار میرم تا حرف هامو نزنم بیشتر سوکت کنم و فشار روانیش هم به طبع واسم پیچیده تر میشه .
نمی‌دونم چرا این چیزا رو به خودم تحمیل میکنم شاید فکر میکنم اینجوری آسون تر بگذره .
گریه هم نمی‌کردم ،
از تاریخ سی فروردین که یه اتفاقی واسم افتاده بود و باید گریه میکردم جلوی بغضمو گرفتم تا یکی دو روز پیش رسیدم باشگاه و بوم سر یه اتفاق رندوم و مسخره دیگه نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم تا چند ساعت چشمام پر از اشک میشد و به لیوان آب و مخفیگاهی پناه می‌بردم که کسی متوجه من نشه .
ته دلم بدمم نمیومد بشینم زار زار گریه کنم و چند نفری هم آرومم کنن ولی خب ..
سر کلاس موقعه تراشیدن چوب یادم رفت کجام بوی چوب کاج ، اون لحظه ای که داری از یه شکلی به یه شکل دیگه تراشش میدی و هرچند ابتدایی باشه حس خلق داری همه اینا باعث شد فکر کنم چقدر فاصله دارم از دنیایی که دوسش داشتم .
در آخر یه قسمت هایی رو سوزوندم وقتی به استادمون گفتم و در جواب گفت سوختن بخشی از این فراینده انگار که بخوای رنگ بهش اضافه کنی :)
مایی که از ریشه هم داریم میسوزیم بخشی از فراینده ؟
ماهم قشنگ تر میشیم ؟
تا ابد به نظرم این تجربه زیسته ما هرچه هم که فراتر از بقیه هم سن و سال هامون توی اطراف دنیا باشه
ارزشش رو نداشت :)
ما همه حیف شدیم

۳۳
۷
باران
باران
آدما واسه من پر از لحظه ان، از هر کسی جزییاتی درونم جا مونده اونایی که هستن کسایی که رفتن. یه تیکه «نشون» به یادگار، از وجودشون همیشه تو قلبم زنده است .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید