ویرگول
ورودثبت نام
amir.hs118
amir.hs118جستجوگری درحال شدن/ غرق در فلسفه، عرفان، ادبیات و فقه...
amir.hs118
amir.hs118
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

تولد ۲۱ سالگی:)

امشب، 18 اسفندماه، ساعت ۰۲:۱۰ بامداد، تولد منه. تولدی که در یک زمستان اتفاق افتاد.
الان که 21 ساله شدم، به گذشته خودم نگاه می‌کنم. به مسیری که با کاروانی به نام زندگی طی کردم.
امشب، جارچی رو به من کرد و فریاد زد: زندگی بسیار کوتاه است و مرگ درحال نزدیک شدن...
و من به عمر تباه شده‌ی خودم نگاه کردم، نگاهی از سر شرم و ترس.
نگاهی به پاهام کردم، پاهای بی‌قراری که جاشون رو نه در زمین پیدا کردن و نه در آسمان.
من معلقم، میان آسمان و زمین.
می‌دونم که من اهل اینجا نیستم، همراه با قافله‌ای هستم تا به مقصد برسم. با قافله‌ای که میلیاردها انسان رو با خودش همراه کرده تا به مقصد برسن و چقدر انسان‌هایی مثل من که نرسیده، مرگ جلوشون رو گرفته.
در این مسیر، دوستانی من رو همراهی می‌کنن به نام غم و اشک و آه و تنهایی، خیلی خواستم ازشون فرار کنم، ولی نشد تا اینکه روزی به من گفتن: ما همراه تو هستیم که به مقصد برسی، بدون ما نمیرسی!
مقصد من کجاست؟ فکر می‌کنم جایی در آغوش خداست.
باید راه برم، باید برسم هرچند مقصد دوره و توشه‌ی من کم.
نه، راه رفتن کافی نیست، باید بدوم از ترس مرگ...
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور...

تولدمرگ
۱۱
۱۳
amir.hs118
amir.hs118
جستجوگری درحال شدن/ غرق در فلسفه، عرفان، ادبیات و فقه...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید