ویرگول
ورودثبت نام
"فرزند ایزدبانو آناهیتا"
"فرزند ایزدبانو آناهیتا"نگارنده کوشیده‌ است که در مسیرهای ناشناخته‌تر شاهنامه حرکت کند. تا با پرهیز از تکرار افسانه‌ها، آن‌ها را از زاویه‌ای نو و از درون متن‌ ماجرا بازآفرینی کند. -آسمان
"فرزند ایزدبانو آناهیتا"
"فرزند ایزدبانو آناهیتا"
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

سمر سیاوش، گفتار چهارم.

سیاوش سر‌ به آسمان بلند می‌کند: «ای دادگر! می‌دانی که نه هرگز‌ نگاهی گناه‌آلود بر کسی انداختم و نه زبان به دروغ گشودم. پس ای بزرگ! مرا از آتش خشم این بدنهاد سربلند بیرون بیاور تا بی‌پناهانی چون من بدانند که تا تو پشتیبانی و نگاهدارِ جان، از هیچ سختی و رنجی هراسی نیست و اگر راهِ تو را برگزینند، از هر آتشی -هر اندازه هولناک- در امان می‌مانند.»
سودابه از بام فریاد می‌زند: «بسوز ای گناهکار که سزاواری و شرم بر تو که ننگ این آب و خاکی.»

چگونه می‌تواند زبان به دشنامِ کسی بگشاید که آن‌گونه از مهرش سخن می‌گفت؟ چگونه است که دلباخته‌ی دیروز امروز مرگم را آرزو می‌کند؟ مهرِ دیروزش را باور کنم یا کینِ امروزش؟ چگونه در چشم‌هایم می‌نگرد و از خویش شرم نمی‌کند؟ چون روز برایم روشن است که سرانجام نیز در آتشی که خود برافروخته خواهد سوخت؛ دستش آلوده به خون بی‌گناهان است و دلش مردابِ هوسی ناپاک...

آتش هر لحظه بیشتر شعله می‌کشد. سیاوش چشم می‌بندد و می‌تازد. گرما راهِ نفس را می‌بندد و شعله‌ها راهِ پیش رو را. نام یزدان را فریاد می‌زند و نمی‌ایستد که ایستادن، سوختن است و یک‌سره خاکستر شدن. اسب نفس‌نفس می‌زند. سیاوش می‌خروشد: «پیش برو. خود را به آتش بزن و مترس که شکست ما، شکست راستی است و مرگ ما، مرگِ پاکی. بگذار مردمان با تماشای پیروزی ما، پیروزی راستکاری را جشن گیرند.»

آسمان یک‌سره آتش است و زمین آتش. سیاوش با آتش یکی شده است که نه در راست و چپ و نه در پشت‌سر و روبه‌رو جز شعله‌های سر به فلک کشیده هیچ نمی‌یابد. اسب سیاه همچنان می‌تازد و آتش را می‌شکافد. چشم.هایش دو گدازه سرخ‌اند و دهانش پر از دود. در برابرش رنگ‌های سرخ و زرد و سیاه درهم می‌پیچند.

سیاوششاهنامهادبیات
۱۳
۱
"فرزند ایزدبانو آناهیتا"
"فرزند ایزدبانو آناهیتا"
نگارنده کوشیده‌ است که در مسیرهای ناشناخته‌تر شاهنامه حرکت کند. تا با پرهیز از تکرار افسانه‌ها، آن‌ها را از زاویه‌ای نو و از درون متن‌ ماجرا بازآفرینی کند. -آسمان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید