اومدم مطب دکتر پوست.۲۷ دقیقه ست منتظرم،الان شد ۲۸. ۲۸ دقیقه پیش نوبت داشتم.
از تو مطب دکتر ها صدایی نمیاد.۱۵ دقیقه پیش دیدم یه خانم با لباس گل گلی،از همون لباسا که دکترا تو اتاق عمل میپوشن،سرشو انداخت پایین رفت بیرون. حتما همون دکتر بود.
یه آقایی نشسته رو به روم،خیلی برام جالبه. این نیم ساعت رو زل زده به زمین و حالا بدنش کاملا ثابته،حتی نقطه ای از کاشی که بهش زل زده هم ثابته،غلط نکنم از ارتش کره شمالی فرار کرده مقیم جنوب ایران شده.
حس عجیبی از اینجا بودن دارم و استرس.
پارسال همین موقع ها اومدم همینجا.اینجا مطب یه زن و شوهره که تخصص پوست و مو دارن.
پارسال پیش اقاعه رفته بودم امسال اومدم پیش خانمه. و البته دارم سعی میکنم این جمله که شوهره چه گلی به سرت زد که زنش میخواد بزنه رو نا دیده بگیرم.
راستش شوهره مقصر نیست.
(واهایییییی
همین الان یه آقایی نشسته جلوم داره گوشی بازی میکنههه،کاش می اومد بیرون ببینم بازیش چیه منم برم دانلود کنم. اقاعه همسن بابام گمونم باشه. عه برنده شد.)
گفتم شوهره مقصر نیست چون قرص هایی که نوشته بود رو استفاده نکردم،وقتی عوارضشو خوندنم برق از سرم پرید. ولی چند ماه پیش یه دکتر دیگه همون قرصا رو با دوز پایین تر بهم داد و گفت واسه مشکلات دیگه ای که داری هم خوبه و قانع شدم استفاده کنم. ولی الان باز دو دلم،میخوام برم بگم عوارضش چه بلایی قراره سرم بیاره. یا خیالمو راحت کنن یا شر این دارو رو از خودم دور کنم.
اسم داروعه فیناستراید هست و اسپیرونولاکتون، اگه تجربه استفاده دارید بگید.
یجورایی از درمان ریزش موهام نا امید شده بودم، ولی چند ماهی هست خیلی با نظم و انگیزه داروهامو میخوردم،ورزش میکردم،یه رژیم درست حسابی هم گرفتم،آخه بخش اعظمی از مشکلم بخاطر تنظیم نبودن هورمونامه،پوووف.
اگه امروز تکلیفم در رابطه با این که چه غلطی برای نجات سرنوشت موهام روشن شه،یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته میشه. برام دعا کنید،خدافز.