arezo mohseni·۴ روز پیشخیال یک اتفاقمن وقتی استرس میگیرم،توی شکمم،معده ام،انگار پروانه ها پرواز میکنن، ضربان قلب میگیرم،دستم میلرزه و یخ میکنه،انگار خون تو رگام یخ میبنده،و بع…
arezo mohseni·۱۳ روز پیشکاش دفعه بعد تو خونه بیدار شم.گفت چرا،خیلی دلم تنگ شده بود. یکم احساساتی شدم. بوسش کردم. قبل...
arezo mohseni·۱۸ روز پیشمو هرجا برومتصمیم میگیرم دیگه ننویسم.بعد پشیمون میشم،میام بنویسم و میبینم اصلا نمیتونم.عادت دارم به نوشتن،حتی شده روی دسته ی صندلی روز کنکور.وقتایی که…
arezo mohseni·۱ ماه پیشنمره کاملامروز ساعت ۴:۴۵ دقیقه صبح بیدار شدم. دوست داشتم بخوابم ولی دقیقه ها رو لازم داشتم،نباید دیرم میشد. آزمون سر کوچه نبود که،تو یه شهری بود که…
arezo mohseni·۱ ماه پیشحذف طبیعیاز دفعه قبلی که گفتم نمیتونم خودمو جمع ووجور کنم تا الان،دو بار خودمو جمع کردم و باز از هم پاشیدم. الان در موقعیت حالب ناکی قرار دارم،از لح…
arezo mohseni·۱ ماه پیشFarda chi misheکتابو بستم،رفتم تو آشپزخونه یه ناخنک به غذا زدم و برگشتم گوشیم رو از شارژ کشیدم. نوت گوشی رو باز کردم،خودمو انداختم رو تخت و رفتم زیر پتو.…
arezo mohseni·۱ ماه پیشروز نویس ۲|داستان یک قتل و یک خاطرهالان که دست به قلمم،ساعت ۴وربع بعد از ظهره. حدود ساعت ۱۲ دلم میخواست بیام بشینم یکم درد و دل کنم ولی با خودم گفتم صبر کن شاید تا شب به داست…