ویرگول
ورودثبت نام
arezo mohseni
arezo mohseniزردِ سرخِ غمگین.
arezo mohseni
arezo mohseni
خواندن ۳ دقیقه·۹ روز پیش

خدایا تروخدا خوبم کن

.دیشب ساعت حدود ۸ اینا بود،یهو یه بدن درد شدید گرفتم. همه جای بدنم جوری تیر میکشید که نمیتونستم تکون بخورم.

همون موقع بابام زنگ زد گفت مامانت خونه ست؟ یه نفر قراره بیاد فیلتر آب تصفیه رو عوض کنه.

گفتم آره خونه ست الان گوشی رو میدم بهش. پاشدم چرخی تو خونه زدم گفتم مامان کو،خواهرم گفت دو ساعته رفته بیرون.

خلاصه که بازم به بابام اثبات شد من چقد گیجم و قطع کرد.

وقتی مامانم اومد اون آقا هم اومد. اونجا اوج بد حالیم بود،احساس می‌کردم همین الانه که از هوش برم.

زنگ زدم مامانم اب قند بیاره. واقعا آب قند جواب داد. حداقل تونستم خودمو جمع کنم برم کنار بخاری دراز بکشم.

از تب و لرز تو خودم میپیچیدم و گریه میکردم.

مامانم اومد گفت چرا گریه میکنی،مگه کجات درد میکنه. گریه ام هم از درد خودم بود،هم بخاطر این بود که میترسیدم عشقمو مریض کرده باشم.

میخواستم بهش پیام بدم بگم چیزای مقوی و تقویتی بخور مریض نشی ولی میترسیدم بهش تلقین کنم و اگه قرار بود مریض نشه مریض بشه.

مامانم میخواست ببرتم دکتر ولی نمیدونم چرا دلم نمیخواست. قبول نکردم ولی نصف شب،مثل پشه ای که رفته تو اتاق خواهرم پشیمون بودم از نرفتنم. آخه خواهرم از بابام پول میگیره پشه بکشه.

نمیدونم کی بهش پول داده بود منو هم بکشه،چون با وجود تمام احتیاطی که کردم بازم از خواهر پشه کُشم این مریضیه رو گرفتم،اون دو شبه که مریضه.

تب داشتن فاجعه ست ولی بدتر از اون لرزه.

اما من حس میکردم لرزیدنم بخاطر استرس و گریه ست. شروع کردم نفس عمیق کشیدن. هر بازدم که میدادم بیرون یه رعشه تو بدنم می افتاد و من عرعره گریه که خدایا توبه تروخدا خوبم کن.

هر وقت میرم نی نی سایت عده زیادی هستند که میگن دعا برای خوب شدن غذا بگید،دعا برای خوشگل شدن بگید،دعا برای مریضی بگید.

رفتم سرچ کردم چند تا دعا خوندم.

یجا نوشته بود ۴۱ حمد بخونید روی آبتون قطعا خوب میشید تو حمد ۴ ام سرم چپ شد.

احساس می‌کردم بدنم خالی شده،انگار افت فشار و قند داشتم. چند تا آب قند دیگه خوردم،حدود یک و نیم لیتر آب خوردم.

همینا یکم بهم قوت داد برم یچیزی برای خوردن پیدا کنم.

نمیدونم چرا حس میکردم اگه نون و پنیر و سبزی و خیار گوجه بخورم خوب میشم.

رفتم همین کارو هم کردم. ولی اشتباه کردم. نباید توهم اینو میزدم که حالم بهتره،همون یه ذره انرژی هم با تکون خوردن و راه رفتن تو آشپزخونه تموم شد.

بعد شام خیلی داغون بودم. دفعه قبل که مامانم مریض شده بود شوهر دختر خاله ام یه قرصی براش آورد گفت اینو بخوری صد خوب میشی. قرصACA یا همون اکسار بود. یه قرص صورتی سفید قدیمی ‌.

دفعه قبل به همه شون گفته بودم نخورید،این توش اسپرینه،واسه همه نیست،گوش نکردن خوردن بعدش بدتر شدن.

ولی نمیدونم انگار خودم چون راه چاره دیگه ای نمیدیدم میخواستم این آخرین دَر رو هم بزنم بلکه شفا بگیرم‌.

خوردم.

دریغ از یه تاثیر مثبت. قبل خوردن کمی ضربان قلب بالا داشتم ولی اینو که خوردم قلبم با سرعت ۱۸۰تا تو اتوبان تهران کرج میرفت.

اصلا شنیدن صدای ضربان از توی گوش خیلی خس بدیه.

بقیه رفتن خوابیدن،من بین دو تا پتو لقمه شده بودم و آب میخوردم و دستمال خیس رو سر و صورتم میذاشتم.

ساعت از ۳،۴ گذشته بود،تو یه چرت کوتاه رفته بودم حس کردم دارم خفه میشم، از ترس اینکه غش کنم دویدم تو آشپزخونه و لامپ رو روشن کردم،مامانم که بیدار بود،اومد. باز با گریه گفتم قند کجاست.

آب قند داد دستم. میدونی از بس آب خورده بودم حالت تهوع گرفته بودم.

اینجا احساس میکردم اگه پرتقال بخورم خوب میشم‌.

در یخچالو باز کردم،قرص جوشان ویتامین C دیدم.

همونو که بو میکردم و میخوردم حس بهتری بهم میداد.

برگشتم تو اتاق،از روی بافتی که تنم بود یه پالتو محکم پوشیدم،کلاه گذاشتم سرم،پتو رو کشیدم رو خودم،بخاری رو خاموش کردم.

بعد پارچه نمدار رو روی پیشونیم و چشمم گذاشتم. همین که جلو چشم تاریک میشد میرفتم تو چرت.

ولی پارچه که داغ و خشک میشد بیدار میشدم.

آخرین استامینوفن رو هم که خوردم،تقریبا یک ساعت بعد شدیدا شروع به عرق کردن کردم. اونجا فهمیدم که وضعیت نرمال شده. هیپوتالاموس حالا افتخار داده بدنم خنک شه.

ساعت ۶و ۴۰ دقیقه بود که پیام دادم گفتم تازه تونستم لامپو خاموش کنم بیام تو تخت. داره بارون میاد،دلم برات تنگ شده.

آبقندآنفولانزا
۱۵
۸
arezo mohseni
arezo mohseni
زردِ سرخِ غمگین.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید