ویرگول
ورودثبت نام
شاهدِ آرزو
شاهدِ آرزو
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

شله زرد با طعم؟!

تلگرام و هیچ پلتفرمی بالا نمیاد. نمیدونم من نت ندارم یا اینا باز پنچر شدن،ولی هر چی هست الان حتی به بلاگفا هم دسترسی ندارم و تنها جایی که میتونم برون ریز کنم اینجاست. و خوبه که اینجاست.

چون مدتیه میترسم اینجا چیزی منتشر کنم،حتی از کامنت گذاشتن هم میترسم. مینویسم مینویسم مینویسم و بعد کپی و انصراف از ارسال پیام.

دیشب دو ساعت نشستم یه داستان کوتاه نوشتم،اینور اونورش رو قیچی کردم،انگشتاشو حنا گذاشتم،سرخاب سفیداب به سر و صورتش زدم اخرشم که هیچی به هیچی،حتی یک پاراگرافشم دلم نخواست بخونم،چه برسه اینکه منتشر کنم و با احساس تحقیر انتظار بکشم دیگرون بخوننش .

اصلا چرا اینا رو میگم،اگه اون نوشته هایی که اون قدر بهشون اهمیت دادم ارزش خوندن ندارن پس این غر ها ارزش دارند؟ نه ولی... از اینا انتظار ندارم.

اه اینم که منکراتیه،عکس در خور ندارم،به تیکه پاره بودنشون توجه کنید
اه اینم که منکراتیه،عکس در خور ندارم،به تیکه پاره بودنشون توجه کنید


این روزا،کمترین ارتباط قلبی رو با دوستام دارم و این نمیدونم یعنی چی. نمیخوام زیاد بهش فکر کنم،نمیخوام چیز های جدید کشف کنم.

کشف کردن چیزای بد واقعی نمی ارزن به خراب کردن چیزای خوب متوهمانه. باور کو.

دارم چیکار میکنم؟باید به حرف کی گوش کنم؟ چرا نمیتونم سازگار بشم با دنیا؟ چرا نمیتونم احساسات خوب گذشته رو رها کنم؟چرا اینقدر هیجان زده میش...لیهرددرانالتلل،دیگه دلم نمیخواد بنویسم.

این عکسو تاحالا دیدین؟ بنظرم ترسناک ترین و عجیب ترین و🤯 ترین ترین ترین عکس دنیاست.

یه بچه نیم وجبی در قرتی ترین حالت ممکن با یه نمیدونم آیفون چند داره تو آینه عکس میگیره و پشت سرش یه مرد جوان به نظر داره گاری بازیافتی جابه جا میکنه.

بعد دیدنش یاد این نقاشی افتادم:

رقص روستایی از رنوار
رقص روستایی از رنوار

اون گوشه پایین سمت چپ رو میبینی؟یه نفر داره از پایین نرده ها عشاقی که دارند می‌رقصند رو نگاه میکنه.

البته همونطور که نمیتونم بگم حس بدی از نقاشی رنوار میگیرم،نمیتونم بگم عکس قرتی خانم برام غیر قابل درکه.

خب به هرکی اندازه کاسه اش آش میدن، ولی بعضی جاهای دنیا،میزنن کاسه بعضیا رو میشکنن و میگن اخی،شما که کاسه نداری،برو روزیتو از یه جا دیگه پیدا کن و اخرشم میشه عکس اولی.

امروز جمعه بود نه؟!

در حالی که همه دارن سر مسعود جون و آق سعید دعوا میکنن من چی دارم میگم.

به هیچیشون کار ندارم،ولی شما از قدرت تبلیغات جلیلی بفهمید یچیزایی رو که من حال ندارم توضیح بدم.

آنا میگه به روستا اومدن با این جمله که اگه صندوق روستای شما مثل دور قبل اکثریتش پزشکیان باشه کمیته هاتون قطع میشه و اینجوری رای مردم کشاورز و دامداری که سرپرست خانواده سن بالایی داره رو برگردوندن تا به جلیلی رای بدن.

یه عده بسیجی هم که اونجا مسئول حفاظت از صندوق بودن به مردم میگفتن بسه نمیخواد دیگه رای بدید،همینا کافیه. انگار که مثلا اومدن مهمونی،حالا تعارف میکنن که نه تروخدا دیگه برامون برنج نکشید،سیر شدیم.

دختر خاله ام میگه تو حوزه یه خانمه میگفت رئیسم گفته از کاغذی که روش اسم جلیلی رو نوشتی عکس بگیر و تا ساعت ۸ بفرست برام،وگرنه اخراج میشی. جالبه اون خانم چقد ساده بوده که نرفته از اینترنت عکس پیدا کنه.

شوهر عمه ام میگه ما باید تو پادگان رای بدیم اونجا می‌ایستند بالا سرمون که بنویسیم جلیلی بندازیم تو صندوق تا بیخیالمون بشن.

حتی پسر عموم که سربازه هم همینو میگفت.

یه شهر خیلی کوچیک نزدیک روستامون هست،دور قبل ۹۵ درصد مردم اونجا به پزشکیان رای دادن. این ملت اصلا از شکم مادرشون اصلاح طلب بودن همه میدونن دنیا آخر بشه هم رای شون پزشکیانه.

شهر داری که ندارن ولی فرمانداری‌شون تحت فشارشون گذاشته که اگه جرات دارید به پزشکیان رای بدید،بعد می‌بینید چیکار میکنیم.

اون کارت هدیه های ۳۰۰ و ۴۰۰ هم هیچکدوم دروغ نبودن که هیچچچ تازه یه جاهایی دارند به مردم دمپایی میدن🤣🤣🤣🤣دوستم خودششششش دیده بود.

ولی اینا هیچی،امان از شله زرد هاشون.

من اینو دیدم:

به شدتتتتت هوس شله زرد کردم.

و برای اولین بار شله زرد درست کردم. قصه اش رو نوشتم،ولی باز دلم نخواست جایی پستش کنم،نمیدونم چرا.

فقط اینو بگم که خیلییییییییییی بد شد،چون خیلییییییییییی شیرین شد.

بنظرتون من رای دادم یا نه.




شله زرد
همانم که ندانم چه خواهم ز جانم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید