پست سمیوس رو خوندم،وسوسه شدم منم چالش "با اینا یاد من بیافت" رو برم.
نوشتن راجب این موضوع یکم سخته برام. چیزایی که از خودم بلدم،اونقدر دل انگیز نیست که گفتنش لطفی داشته باشه.
خب.
_هر وقت یه آهنگ غمگین ترکی شنیدی
_هر وقت تو اوج خواستن تونستی چیزی که دوست داری رو پس بزنی
_هر وقت تنها تو پارک نشستی با خودت حرف زدی
_هر وقت یه بچه ای دیدی که رفته تو کمد خوابیده یا زیر میز نشسته داره گریه میکنه
_هر وقت احساس کردی یه ادم بدجنس معصومی
_هر وقت تا صبح خیال بافی کردی
_هر وقت یه رمان چرت هزار صفحه ای رو تو یه روز تموم کردی

_هر وقت نتونستی دوست پیدا کنی
_هر وقت دیگه خجالت کشیدی به دوستات زنگ بزنی
هر وقت یه پروانه رنگی یا مشکی،وسط شهر اومد پیشت
_هر وقت حوصله خرید نداشتی

_هر وقت تخم مرغ نیمرو رو با ترشی و ماست و سس همزمان خوردی
_هر وقت روی ته دیگ، قورمه سبزی ریختی و گذاشتی تا وقتی غذای تموم میشه خیس بخوره بعد بخوری
_هر وقت تو یه بارون قشنگ و دل انگیز احساس تنهایی کردی،یا احساس کردی الان باید یکاری میکردی تا بیشتر لذت ببری.
_هر وقت خواستی دفتر خاطراتت رو بسوزونی
_هر وقت دیگه دلت نخواست بیشتر بفهمی
_هر وقت از شرم کم حجم بودن موهات رفتی کوتاهشون کردی
_هر وقت رفتی باتری ساعت کتابخونه رو در اوردی

کافیه نه؟